در جستجوی خود واقعی

در جستجوی خود واقعی

ناجیه حسنی

۱ قوس ۱۳۹۴

1203 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

زیر آسمان آبی شهر من، دیگر از راستی خبری نیست. حتا آسمان از ما دلگیر است، مثل خفاش‌های شب روی سبزه‌ های خفته‌ی خط قرمز می‌کشد، می رود، دوباره بر می‌گردد، این‌بار و یک بار دیگر.
غچی‌های شهر من خسته است، از فرط غبار شکسته است و رنگ در رخ ندارد، کوله بارش بوی بهار زود هنگام، نزدیکی لحظه‌های موفقیت را می دهد، غچی ‌های شهر من، دیگر از همه خسته است و دست در مهر می‌کشد و روی سبزه‌ های خفته جاری‌اش می‌سازد.
غچی زیبای من، صدای من و ما را و حتا صدایی که سکوت است را به سوی بالا ها می ‌برد، شاید نزدیک عرش خدا تا حکم براند بر بزرگ بزرگ ترها که هنوز هم مایه نفاق است، می‌نشیند و خیره می‌شود بر زمین خاکی یا هم سبز ظاهری.
گیاه زرد را از عمق زمین بر می‌کنم و به رود خانه‌ی کنار دهکده‌ی تفکر رها می‌کنم، تا سبز شود و بر گردد، تا اطرافیانش را زرد نکند و نفس گیرشان نکند. روی به سوی آسمان آبی، خیره شده به عرش برین با سوغات از شهر خدا بر می‌گردد و بازهم ندا می‌کند و سبزه‌های خفته، غچی‌های خسته، حتا گیاه زرد من از جا بر می‌خیزد.
عمومی ‌تر بگویم، ما دیگر تنها نیستیم و از جویبار جاری و جوی آب شهر خود آب واقعی را جاری می ‌سازیم و دیگر پلیدی نخواهد بود و ما واقعی شدیم. رنگ ابر، بر جبین سبزم نقش می‌ بندد و عبور می‌کند و باز هم می‌آید و بر نمی‌ گردد، چشمان تاریک، شبیه زندان سیاه یا تاریک‌تر، هنگام باز کردن چشمانت، کنار خط‌های پیچ پیچ ذهنت دیوار سخت با برج بلند، با ارتفاع سیوالیون، تو باید بازهم از این دیوار بپری.
مردمک چشم سریع سریع جستجو می‌کند، بر می‌ گردد و بی ‌نتیجه نیست، کم می ‌آورد و بازهم بار گذاری می‌کند می‌رود و بر می ‌گردد.
پروانه‌های اطراف چشم بالا می ‌رود و سرازیر می‌شود، اندکی خیره می ‌شود. به آخر کوچه ‌ی بن بست نگاه می‌ کند و از جنس افکار ابلق انتقاد می‌ کند، دوباره پاکش می‌ کند و از اول می ‌نویسد. یک فکر دیگر نقش می ‌بندد و زود رد می‌ شود، خطور می ‌کند و متمرکز نمی ‌شود و زود بر می ‌گردد، به واقعیت محیط ام و راضی می ‌شود، لبخند سرد و تلخ نمی ‌زند و تبسم سرشار از امید و راحتی و دوباره می‌خوابد و آرام می‌ شود، تا برای روز دیگر خسته نشود و سرشار جستجو کند.


نظر شما چیست؟