18405958_749543981886265_1233400552_o


۲۵ ثور

۱۳۹۶

استرالیا؛ مدیون افغان‌ها


نوشته شده توسط: شیرحسین مرادی دهم ج،

بدون شک، مردم افغانستان از دوره‌های بسیار پیش، با تمدن و مدنیت آشنایی داشته و تمدن‌های عظیم و درخشان را پدید آورده اند که قطعا می‌توان تجلی آشنایی شان را به تمدن و مدنیت‌پروری، در اثرهای تاریخی و نوشته های قدیمی، هجرت‌های گوناگون و… آشکارا دید. ولی آنچه که قابل تامل و لایق تدقیق است، […]

بیشتر بخوانید

nargis


۷ حمل

۱۳۹۶

لبخند هایت


نوشته شده توسط: نرگس محمدی دانش آموز صنف دوازدهم(الف)

به نظاره لبخند هایت می نیشنم. زیباتر بخند که نیوتن از کشف قانون لبخندهایت عاجز مانده است. مهربان بخند که با لبخند های تو تمام مسله های ریاضی حل می شود. من هندسه را از نیم دایره لبان تو آموخته ام. جغرافیه با تو مهم میشود وقتی با لبخندهایت اقلیم روزگار را به چرخش می […]

بیشتر بخوانید

image1


۱۹ عقرب

۱۳۹۵

انتهای کوچه 


نوشته شده توسط:     آزاده اندیش       

دختری تنها در انتهای کوچه نشته بی خیال بازلف هایش مصروف کسی انتظار کسی نیست شمع ها خاموشانه می سوزد و تمام می شود اما پروانه ی نیست که دورادور شمع پرزند خنده ها به گریه های غصه غصه وار تبدیل شده گل آفتاب که دان هم سرش را پائین انداخته آفتاب دست غروب را […]

بیشتر بخوانید

dd


۱۶ عقرب

۱۳۹۵

سوژه‌ی جدید


نوشته شده توسط:

در میان نوشته های از جنس سوژه های جدیدم پریدی ناخواسته ادامه ات دادم و از اول کاغذ سفید تا آخر کاغذ خطی شده سیاه، سفید و قرمز کشاندمت. گاهی لباست را سرخ و گلابی کشیدم و گاهی هم موهایت را سیاه قلم زدم، هر باری که قلم می کشیدم موهایت سیاه تر می شد […]

بیشتر بخوانید

%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-2


۱۳ عقرب

۱۳۹۵

فصل خوشبختی


نوشته شده توسط: گل حسن محمدی صنف دهم ب

افغانی افغانی وارث ویرانی اواخر خزان بود،باد با صدای محزونی می وزید و برگهای زرد درخت چنار که در وسط قرارگاه نظامی بود به آهستگی به زمین می نشستند،هوا سرد و دلگیر بود، یک دسته مرغان آواره بسوی نامعلومی بال میزدند. و صابر در حالیکه لباس سربازی به تن داشت در گوشه از محوطه قرارگاه نظامی […]

بیشتر بخوانید

male-icon-4


۱۳ عقرب

۱۳۹۵

چکیده یی از تخیل


نوشته شده توسط: فرید الیاس

سلام پاییز! سلام ای فصل جدید, ای نقشبند گلبرگ زیبای زرد, ای فصل نارنجی خش خش, ای نیمه نگاه های آفتاب, سلام. میگویند تازه همین روزها آمده یی و رخ نمودی;  هروقت اسمی از تو میشنوم یاد چراغ زرد ترافیک می افتم,  حالتی سردرگم, منتظر چراغ بعدی, آنگاهست که چشم ها همه به تو اند […]

بیشتر بخوانید