female-306407_960_720


۱۷ سنبله

۱۳۹۵

ما همه اسد هستیم!


نوشته شده توسط: معصومه عرفان دانش‌‌آموز کلاس دهم

بازهم ۲اسد، شنبه آمده بود معلم آرام اسم‌ها را می‌خواند اصغر پاسخ امده اند عباس پاسخ امده اند اسد پاسخش را کسی از جمع نداد تکرار کنان گفت: اسد! همه ساکت بودیم شانه هایش لرزید همه ساکت بودیم تکرار کنان گفت: اسد! لرزه افتاد به تن‌هامان غمی دیگری همه تنگ فشرد به پا ایستادیم هم […]

بیشتر بخوانید

female-306407_960_720


۳۱ جوزا

۱۳۹۵

 کوچه‌های خاکی


نوشته شده توسط: نادیه موسوی دانش آموز صنف هفتم سواد حیاتی

نمی‌دانم از چه بنویسم و از چه کلماتی استفاده کنم تا بتوانم درد و رنج وطنم را بیان کنم. کلمات بیگانه شده و از ذهنم فرار می‌کند. وقتی به وطنم فکر می‌کنم، همه چیز به یادم می‌آید. غم، درد، رنج و مشکلتاتی را که می‌کشد. اینگونه است وطنم. می‌خواهم همه این دردها و غم‌ها را […]

بیشتر بخوانید

female-306407_960_720


۳۱ جوزا

۱۳۹۵

برای خودم…


نوشته شده توسط: طاهره صنف نهم ب

اورش سخت اما دلپذیر، می‌دانم تاهنوز جهالتم را نقطه‌ها و سوالیه‌های نامعلوم پایان می‌دهد. تاهنوز میان سوال‌ها راهم را گم می‌کنم…. احساس یک     را دارم…… هر وقت کسی چیزی می‌پرسد جوابی میدهم؛ اما وقتی می‌پرسد توکیستی؟؟؟ مات و مبهوت می‌مانم که چه بگویم و بخدا نگاهم درهم میشکند. و بعدا در خودم فرو می‌روم و […]

بیشتر بخوانید

logo


۳۱ جوزا

۱۳۹۵

دانشگاه پولسوخته


نوشته شده توسط: نادیه موسوی صنف هفتم سواد حیاتی

دانشگاه پولسوخته یکی از بزرگترین دانشگاه‌ها در سطح افغانستان می‌باشد. کمتر دانشگاهی را می‌توان در براعظم‌های دیگر یافت که شبیه این باشد. انجا یک فضای قشنگ دارد، هرکس از دیدنش لذت می‌برد و هرکسی آرزو دارد که یکبار به این دانشگاه برود و در آن درس بخواند. صنف‌های رنگارنگ دارد و از کنار صنف‌های آن […]

بیشتر بخوانید

female-306407_960_720


۱۶ جوزا

۱۳۹۵

چگونه بهتر زندگی کنیم؟


نوشته شده توسط:   فرشته قاسمی نهم الف

پدرام اولین الگوی خوب زندگیم است. از او خیلی چیزهای خوب را آموخته‌ام. یکی از روزها پرسیدم که چگونه بهتر زندگی کنم؟ گفت: گذشته ات را بدون هیچ تآسفی بپذیر و این را بدان که گذشته ات نمی‌تواند آینده‌ات باشد. گذشته دیگر گذشته است و بر نمی‌گردد. با اعتماد به خودت زندگی کن و در […]

بیشتر بخوانید

female-306407_960_720


۸ جوزا

۱۳۹۵

راز پنهان


نوشته شده توسط: (نسیمه "رضایی" دانش‌آموز صنف ششم (ب

روزی با مریم و علیا که دوستانم هستند، بازی می‌کردم، اما ناگهانی مریم گم شد. من و علیا به جستجوی مریم مشغول شدیم. پس از جستجوی زیاد ناگهانی اتاق را دیدیم که نوشته بود«رازهای پنهان». من با دیدن این نوشته در سر دروازه آن تعجب کردم. آهسته آهسته به سوی دروازه اتاق رفته و خواستم […]

بیشتر بخوانید