IMG_4883


۱۱ حمل

۱۳۹۵

گاهی شاعر میشوم


نوشته شده توسط: جمعه محمدی، صنف دوازدهم

گاه شاعر می‌شوم، گاه نویسنده، گاه تحلیل‌گر و گاه فعال مدنی و گاه…. همه‌اش می‌شوم و در وجودم این خصلت‌ها را پرورده‌ام و شخصیتم را همان طور ساخته‌ام. کوتاه می‌آیم در نهایت هرکدام، پشیمان می‌شوم از کرده‌ام و به خود پناه می‌برم. به خودم که مملوام؛ مملو از  یک دنیای نگفته، از یک دنیا عشق […]

بیشتر بخوانید


۱ حوت

۱۳۹۴

Clash of Clans


نوشته شده توسط: محمدشریف، جمیلی

زیاد شدن امکانات تکنالوژی و به دست آمدن دنیای معلومات با توجه به اینکه برای انسان سهولت خلق می‌کند، به خودی خود، نفس استفاده از آن وقت آدم‌ها را نیز مصرف می‌کند. از سوی دیگر در قالب این تکنالوژی معلوماتی، موضوعات وفعالیت‌هایی وجود دارد که با اندکی غفلت در تفکر و اندشه انسان تاثیر منفی […]

بیشتر بخوانید


۱ حوت

۱۳۹۴

به جای مردان سیاست، درخت بکارید تا هوا تازه شود


نوشته شده توسط: محمدرضا عزیزی

القصه، به بار دیگر که سخت شیفته‌ی سیاست و دلبسته‌ی ریاست بودم و در وصال این مامول شب و روز نگفته، خورد و خُفت برخود حرام کرده بودم؛ اصحاب، این حالت به شیخ باز گفتند که فلان مرید را چنین حالتی روی داده و دل به سياست بسته است. شیخ ما نچ نچ بسیار کرد […]

بیشتر بخوانید


۱ حوت

۱۳۹۴

کاش می‌شد سرنوشت را از سرنوشت


نوشته شده توسط: آمنه بهش، دانش آموز هشتم الف

در خزانی بود که چشم به دنیای نابرابر گشودم؛ مهاجرت، سردی و گرمی روزگار را به اندازه‌ی صفحه‌ی تاریخ زندگی‌ام تجربه کردم. دوران کودکی‌ام یکی از پرچالش‌ترین روزهای زندگی‌ام بود؛ ولی با آن هم‌توانستم به این جا برسم، به جاده‌ی دانش و معرفت و تا این دم در راستای تحقق حقوق بشر و تقویت معارف […]

بیشتر بخوانید


۲۴ دلو

۱۳۹۴

آگاهی، زندگی زن را تغییر می‌دهد!


نوشته شده توسط: نرگس نویسا، دانش‌آموز صنف یازدهم

افغانستان كشوري است كه در آن از زمان‌هاي دور، زنان به حقوق طبيعي و مدني خود، نتوانسته‌ دست پيدا كند. امروز هم خيلي از زنان در كشور ما در بعضي از ولايت‌ها و حتا در مركز که به سر مي‌برن، متاسفانه از حقوق مدنی‌شان کمتر برخوردار اند. زنان با دغه دغه‌هاي سخت روزگار گرفتاراند و […]

بیشتر بخوانید


۲۴ دلو

۱۳۹۴

یک سال انتظار


نوشته شده توسط: عاطفه احمدی، دانش آموز نهم ب

از قامت رسا و چشمان براق مادر جسم بی‌جان، قامت خمیده و چشمان افسرده ساخته شده بود، نگاه‌هایش مرا افسرده می‌ساخت و در پهنای پرده‌های چشمانش هزاران سوال نهفته بودند، او به انجام پر از امید و خوشبختی می‌اندیشید و نیک بختی را در کوچه‌های اروپا می‌دید. او که روز نخست گوش زدهایی برای یوسف […]

بیشتر بخوانید