IMG_1661


۱۸ سرطان

۱۳۹۶

نامه‌ی مادرم به من


نوشته شده توسط: مژگان جمال، هشتم الف دختران

فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، صبور باش و مرا درک کن. اگر هنگام غذا خوردن، لباس‌هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباس‌هایم را بپوشم صبور باش و به یاد بیاور که همین کارها را به تو یاد داده‌ام. اگر زمانی که صحبت می‌کنم حرف‌هایم تکراری و خسته‌کننده […]

بیشتر بخوانید

kj


۱۸ سرطان

۱۳۹۶

زندگی کودکانی که کار می‌کنند


نوشته شده توسط: محمد رضا حسینی هفتم ب

این بار برای تو می‌نویسم… تویی که هر بار می‌بینمت، غم تلخی در وجودم تازه می‌شود، تویی که حاصل بی‌رحمی روزگاری، تویی که تکه نانی را با گرما و سرمای هوا می‌خری، تویی که برای یک بار نفس کشیدن، حرمت نفس‌هایت را می‌فروشی-یا بهتر بگویم که به حراج می‌روی، تویی که فقر را با دستان […]

بیشتر بخوانید

photofar


۱۸ سرطان

۱۳۹۶

زن است که فریاد نمی‌زند


نوشته شده توسط: بسم الله عالمی هفتم هـ

همان‌طوری که همه‌ی شما آگاه هستید، حقوق زن در سراسر جهان به خصوص در کشورهای عقب‌مانده پای‌مال می شود، چرا؟ آیا زن انسان نیست؟ آیا زن همانند مردان، عقل و شعور ندارد؟ اگر پاسخ این سوال ها مثبت است، پس چرا زن همیشه سرکوب و تحقیر می شود؟ آیا دین مبین اسلام چنین فرموده است؟ […]

بیشتر بخوانید

18405958_749543981886265_1233400552_o


۲۵ ثور

۱۳۹۶

استرالیا؛ مدیون افغان‌ها


نوشته شده توسط: شیرحسین مرادی دهم ج،

بدون شک، مردم افغانستان از دوره‌های بسیار پیش، با تمدن و مدنیت آشنایی داشته و تمدن‌های عظیم و درخشان را پدید آورده اند که قطعا می‌توان تجلی آشنایی شان را به تمدن و مدنیت‌پروری، در اثرهای تاریخی و نوشته های قدیمی، هجرت‌های گوناگون و… آشکارا دید. ولی آنچه که قابل تامل و لایق تدقیق است، […]

بیشتر بخوانید

nargis


۷ حمل

۱۳۹۶

لبخند هایت


نوشته شده توسط: نرگس محمدی دانش آموز صنف دوازدهم(الف)

به نظاره لبخند هایت می نیشنم. زیباتر بخند که نیوتن از کشف قانون لبخندهایت عاجز مانده است. مهربان بخند که با لبخند های تو تمام مسله های ریاضی حل می شود. من هندسه را از نیم دایره لبان تو آموخته ام. جغرافیه با تو مهم میشود وقتی با لبخندهایت اقلیم روزگار را به چرخش می […]

بیشتر بخوانید

image1


۱۹ عقرب

۱۳۹۵

انتهای کوچه 


نوشته شده توسط:     آزاده اندیش       

دختری تنها در انتهای کوچه نشته بی خیال بازلف هایش مصروف کسی انتظار کسی نیست شمع ها خاموشانه می سوزد و تمام می شود اما پروانه ی نیست که دورادور شمع پرزند خنده ها به گریه های غصه غصه وار تبدیل شده گل آفتاب که دان هم سرش را پائین انداخته آفتاب دست غروب را […]

بیشتر بخوانید