فرحناز سروری


۲ سرطان

۱۳۹۸

مادر در آیینه


نوشته شده توسط: فرحناز سروری، فارغ 1397

مادر، شانه در دست رو در روی آیینه ایستاده بود. چین های پیشانی را تماشا می کرد. چشمانش خسته و خیره گوشه ی آیینه نقش بسته بود. گاهی با انگشتانش روی چروک ها دست می کشید. انگار باورش نمی شد پیری سراغش را گرفته است. به بازکردن بافت موهایش شروع نمود. پلک هایش را روی […]

بیشتر بخوانید

56119672_2010787512557644_2642488052022247424_o


۲ سرطان

۱۳۹۸

احساس می‌کنم؛ نقطه سر خط


نوشته شده توسط: علی‌سینا شریفی، دانش‌آموز یازدهم الف

واژه‌های دیوانه …احساس می‌کنم دنیا جای تاریکی است. از نخستین ثانیه‌هایی که از تو «وجود» شکل می‌گیرد و جنین‌ات می‌نامند، چیزی را نمی‌بینی. همه جا تاریک و کوچک به نظر می‌رسد و هیچ چیزی به چشم‌ات نمی‌خورد. شروع به دست و پا زدن می‌کنی. به نحوی تقلی برای آزادی. نه! آزادی واژه‌ی مناسبی نیست. تو […]

بیشتر بخوانید

_DSC0d069


۲ سرطان

۱۳۹۸

مادر


نوشته شده توسط: هادی اکبری، دانش‌آموز دهم ج

مادر اوج هنر نمایی خداوند است. مادر تنها کسی‌ست که بدون هیچ در نظرداشتی به تو عشق می‌آموزد، مهر می‌ورزد. او تنها کسی‌ست که اگر فرزندش او را ناراحت کند، آن را بدون کینه و نفرت می‌بخشد. او تنها انسانی‌ست که بدون منت بر فرزند و خانواده‌اش تلاش و کوشش  می‌نماید، سعادت و خوشبختی فرزندش […]

بیشتر بخوانید

محدثه حسنی


۲ سرطان

۱۳۹۸

کافر نامسلمان


نوشته شده توسط: محدثه حسنی، دانش‌آموز کلاس هشتم الف

مرد جوان هنوز نمی دانست قرار است چه اتفاقی برایش بیفتد. او در حالی که به چوکی موتر لم داده بود، داشت آخرین خاطراتش را به یاد می آورد.از شب همه وسایلش را درون کیف کوچکی جا داده بود. وقتی از خواب بیدار شد، به ساعت نگاه کرد و دید دیر شده است. کیفش را […]

بیشتر بخوانید

IMG_4498


۲۵ جوزا

۱۳۹۸

نگاهی به نظام آموزشی مکاتب کشور


نوشته شده توسط: گل‌حسن محمدی، فارغ 1397

نخستین قدم برای فراگیری و آموزش از صنف‌های مکتب آغاز می‌شود و شالوده‌ی فکری آدم‌ها با گذشت سال‌ها درس و مشق و مشقت در همین مکان شکل می‌گیرد. بنابراین، نظام آموزشی رسالت خطیری بر دوش دارد: گسترش خرد و آگاهی و پرورش کودکان و نوجوانان یک سرزمین برای آینده‌ی بهتر از حال. نظام آموزشی مکاتب […]

بیشتر بخوانید

نرگس احمدی


۱۱ جوزا

۱۳۹۸

ديگر هيچ چيز تاريك نبود


نوشته شده توسط: نرگس احمدی، دانش‌آموز نهم الف

شب بود. نيمه ی شب حدود ساعت ١:١٠دقيقه. خواب نرفته بودم و از جايم برخاستم و در آن تاريكي اتاق چند بار نفس عميق كشيدم تا آرامشم را بيابم و دوباره بكوشم تا بخوابم. اما ناگهان احساس گرمي به من دست داد و پنجره ها را باز كردم.  نگاهي به آسمان آبي انداختم اما آبي […]

بیشتر بخوانید