ام‌البنین


۴ جوزا

۱۳۹۸

بیست و چهار ساعت‌های تکراری


نوشته شده توسط: ام‌البنین ارجمند، دهم ج

مثل همیشه با کابوسی از خواب بیدار می شوم. ذهن و جسم خسته و کبودم را آماده ی زندگی می کنم. بعد رو به آیینه می نشینم. به صورت کبود و دستان آبله ام نگاهی می اندازم. بعد شروع می کنم به گریم زدن صورتم، آن قدر به آن گریم می زنم که صورتم احساس […]

بیشتر بخوانید

محمدعلی


۲۱ ثور

۱۳۹۸

آقای کابل


نوشته شده توسط: محمدعلی، فارغ 1397 ترجمه‌ی گل‌حسن محمدی

چشم‌هایم آهسته‌آهسته باز می‌شوند و صدای شرشر آب به‌گوشم می‌رسد. خود را در کنار دریای باشکوهی که پاهایم از لبه‌ی آن بسوی پایین آویزان است، می‌یابم. با خود می‌گویم: «من کجا هستم؟» در این هنگام صدای پیرمردی از عقب بلند می‌شود: «اینجا کابل است و تو در کنار دریای کابل نشسته‌ای.» به طرف صدا چرخیدم […]

بیشتر بخوانید

56652809_2597896426951498_1162599715192176640_n


۴ ثور

۱۳۹۸

روایتی از یک زندگی


نوشته شده توسط: کاوه همایون

در یک شب پاییزی، در امتداد لحظه‌ها و در انتهای خیابان‌های که بوی هیچ رسیدنی را به مشامم هدیه نمی‌کند و من در لای برگ‌های زرد پاییزی در انتظار نشسته‌ام تا شاید دل‌خوشی زندگی‌ام برگردد. در حسرت دیدن زیباترین امید زندگی‌ام نشسته‌ام و او مدت‌هاست که رفته و در فراز کوه پایه‌های بلند پر کشیده […]

بیشتر بخوانید

female-306407_960_720


۱۲ قوس

۱۳۹۷

نامه‌ای به معلم


نوشته شده توسط: مرسل شکوری، هفتم الف دختران

سلام ای کسی‌که غروب غم‌ها و طلوع خوشی‌های ما را خواهانی! سلام ای معلم عزیز! مدت‌هاست می‌خواهم بابت مهربانی‌ها، صمیمیت، نیکی‌ها و خوبی‌هایت و این‌که مرا تا این مدت زیر بال‌های زیبایت در مقابل طوفان‌های شدید جهل و نادانی محافظت کردی، از تو تشکری کنم. آری ای معلم عزیز! این تو هستی که از همه […]

بیشتر بخوانید

farid


۱۲ قوس

۱۳۹۷

نامه‌ای به معلم


نوشته شده توسط: فرید احمدی، هشتم الف پسران

زمانی در یکی از کتاب‌ها داستانی در مورد فریدریش نیچه خواندم که توسط خواهر وی الیزابت نیچه نوشته‌شده‌بود، داستان این‌طوری بود: خواهر نیچه می‌گوید که روزی با مادرم در حالی که باران می‌بارید، دم در ایستاده بودیم و منتظر نیچه کوچولو که از مکتب به خانه بیاید. آن روز در حالی‌که باران می‌بارید، دانش‌آموزان مکتب […]

بیشتر بخوانید


۳۱ سنبله

۱۳۹۷

در چشم‌هایم نفس بکش


نوشته شده توسط: ام‌البنین، هشتم الف دختران

زندگی سراسر جلوه‌ای از تصویر تو را برایم رقم می‌زند. هر سال، هر فصل، هر ماه، هر هفته، هر روز، هر ساعت، هر دقیقه و هر ثانیه برایم تو را زنده می‌کند. هر سال که سال نو می‌آید، در آن سال آرزوی تو را برایم به ارمغان می‌آورد و هر فصلی که می‌آید، برایم خاطره‌هایی […]

بیشتر بخوانید