کاش می‌شد سرنوشت را از سرنوشت

آمنه بهش، دانش آموز هشتم الف

۱ حوت ۱۳۹۴

478 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

در خزانی بود که چشم به دنیای نابرابر گشودم؛ مهاجرت، سردی و گرمی روزگار را به اندازه‌ی صفحه‌ی تاریخ زندگی‌ام تجربه کردم. دوران کودکی‌ام یکی از پرچالش‌ترین روزهای زندگی‌ام بود؛ ولی با آن هم‌توانستم به این جا برسم، به جاده‌ی دانش و معرفت و تا این دم در راستای تحقق حقوق بشر و تقویت معارف برای زنان و دختران فعالیت کنم. باور داشتم که زندگی کردن انتخاب کردن است؛ ولی دیدم دیگری برایم انتخاب می‌کنند، می‌خواستم بدانم که هستم؛ ولی دیدم دیگری برایم گفت: تو زن هستی و حق نداری از این محدوده پا فراتر بگذاری. می‌خواستم در مسیری که دلم می‌خواست حرکت کنم، دیدم یکی در مقابلم ایستاده است و اشاره می‌کند تا به سمت دیگری بروم. می‌خواستم به مقصد برسم؛ ولی این‌جایم رسیدم، می‌خواستم به رؤیاهایم برسم و برای رسیدن به رؤیاهایم زنده بمانم و زندگی کنم؛ ولی دیدم عقب مانده‌ام و از کاروان زندگی دور افتاده.

از این رو است که می‌خواهم طوفان کنم تا اثبات شود که ما می‌توانیم با تمام کاستی‌ها و با تمام ناهمواری‌ها، شاهد تحقق رؤیاهای خود و مادران کشور باشیم.


نظر شما چیست؟