دور خواهم رفت

دور خواهم رفت

سحر ثنا دهم ب

۴ میزان ۱۳۹۶

40 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

دور خواهم رفت

از کنار آدمیان، از طلوع بی‌پایان

ترک خواهم کرد

زندگی را عشق را دیوانگی را

آدمی را ترک خواهم کرد

دیگر نه آفتابی‌ست و نه عشقی

نه دنیایی و نه زندگییِ

زندگی شد بازی چرخ و فلک

عشق شد پایه و تهداب آن

تلخ شد روز و شب در زندگی

هم‌چو گودال سیاه و تاریک و پست

گفتم من ترک خواهم کرد

گفتند دختری دانی که نتوانی

گفتم خشم دختر طوفان می‌کند در زندگی

گفتند دختر زیباست خشم او هم‌چون طلاست

این چنین زندگی را تلخ کردند

روز هم شب شد؛ دیگر صبحی نبود

کوله‌بارم را بستم و خواستم بروم

دور از آدم‌ها و قصه‌های شان

ترک کردم زندگی را

یاد آنان قلبم را می‌شکست

خاطراتم مانع آغازم شدند

یاد از آن مشت دندان‌شکن

یاد از آن خاکستر سوخته‌ی خودم

قلب من زین پس سنگ شد

سرد شدم چون سنگ سخت

دور رفتم و ترک کردم

آدمیان را قصه‌های شان را

 


نظر شما چیست؟