ملت پوشالی

ملت پوشالی

گل حسن محمدی، یازدهم ب

۱۸ سرطان ۱۳۹۶

549 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

پیرمردی در دل شب می‌گرید و زنی در حال مخته، گیسوان سپیدش را با دو دست می‌کَند. مردان شهر با بیل و کلنگ و تن‌های خاک آلود از قبرستان برگشته اند، کسی همسرش را به خاک سپرده و پدری هم، نعش بی سر فرزندش را. شهر آبستن اندوه همیشگی‌ست. مرثیه‌ی مرگ از مناره‌های مسجد شهر بانگ بر آورده و مردم شهر پارچه‌های سیاه اندوه، دور خود پیچانده اند. آری، دوباره خون‌خوارترین و پلیدترین موجودات عالم، آلودگی تفکرشان را در شهر و میان خلق الله منفجر کرده اند و زخم درشتی بر هزار زخمِ پیکر شهر افزوده اند. امروز با دستان خویش و برای عزیزان مان گور میکَنیم و نماز بر نعش پاره پاره آنها می‌خوانیم و فردا خود در گور خواهیم خفت و بازماندگان بر نعش پاره پاره‌ی ما نماز ادا خواهند کرد. چرخهی مصیبت بر سر ما چنین می چرخد. از همان روز نخست و در طول زمان و عرض زمین، ما بوده‌ایم و مخته‌های مادر و گریه‌های پدر و بیل و کلنگ بر شانه‌های خمیده و گورهای تازه. زندگانی ملت ما اینچنین است.

آری! ما در اوج لاابالی گری نفس می‌کشیم، بعد از هر فاجعه چشم انتظار خلق فاجعه‌ی دیگر می‌نشینیم تا مرگ سراغ ما بیاید. مرگ، این ارزان‌ترین موهبت کفتاران حکومتِ قبیلهگراست که برای مردم شهر، به راحتی آن را نازل می‌کنند که گاه در دهمزنگ می‌یابیم و گاه در محله‌ی وزیر اکبر خان، سپس آنجا سلاخی می‌شویم، آنجا که خون و خیانت در تقابل هم قرار میگیرند و تکه‌تکه میشویم. همه خیلی خوب بلدیم شعار سر بدهیم و شعر بسرایم و شب به بالین غم تکیه کنیم؛ اما در مقابل سردم‌داران و دستگاه کثیف حکومت که به خون ما تشنه است، سکوت حقیرانه اختیار می کنیم. کسی در مقابل سرنوشت خود حساس نیست و سال‌هاست که مفهوم مسوولیت با مفهوم ذلت در ذهن ملت جا بدل کرده است. فقط با یک مجموعه واژها‌ی میان تهی و سخنان کلیشه‌ای اظهار تاسف می‌کنیم و با بی همتی تمام، خواهان صبر جمیل برای بازماندگان می‌شویم و اینگونه، انبوه دردها را در ظاهر التیام می‌بخشیم. تنها با واژه‌های تسلیت‌آمیز در کوچه و بازار با هم‌دیگر غم شریکی میکنیم و عقده‌های فروخفته‌ی مان را در فیسبوک با پاره‌های تن مان نشر می‌سازیم. این‌گونه بر مظلومیت خود مهر تایید می‌گذاریم. این، اما اوج ناتوانی یک ملتِ خفتهی پوشالیست، یک ملت منفعل و چوبین که هر روز خاکستر می‌شوند، بی آنکه دودی از آتش آن برخیزد.

بیش از چندین نسل می‌شود که در این شهر چرخ مصیبت تند می چرخد، گردبادهای خوف‌انگیز میآید و ما را فرو می‌بلعند؛ ولی ما ملت پوشالی و خفته، عمری ست زیر پرچم استبداد با جبن زندگی میکنیم و مستبدین دایمی، لرزه بر اندام‌های نحیف ملت نا پایدار پدید آورده اند، زنجیرهای بردگی بر زندگی ما افکنده‌اند و با یوغ استبداد گلوی یک ملت را بسته است تا صوت عدالت و انسانیت را خفه کنند. دیکتاتوران از عصاره‌ی جان این ملت نسل اندر نسل مکیده و تازیانه‌های ستم را پیاپی بر کالبد خسته‌ی مردم شهر فرود آورده اند و این ملت همواره زیر ارابه‌ی قدرت دیکتاتوران و قبیلهگرایان له شده اند. آری، بربریت و ستم در بطن شهر نفس می‌کشند و با هر بار دم گرفتن جمعی از مردمان شهر را در حلقوم خود فرو می‌برند و خون این ملت را می‌آشامند؛ ولی دوباره ماییم و دردها و دست به بیل و کلنگ برای حفر گورها و باز پیرمردان شهر در دل شب تا به صبح گریه خواهند کرد و زنان همچنان به کندن گیسوان سپید شان ادامه خواهند داد. چرخ مصیبت بر سر ملت خفتهی ما همچنان می چرخد. اینجاست که سخن برتراند راسل بر ما و ملت ما صدق می‌کند: “جامعه گوسفندی لایق حکومت گرگان است”. تا زمانی‌که ملت راکد ما به شیوه‌ی گوسفندوار زندگی کردن ادامه دهند و به چرا مشغول باشند پنجه‌ی گرگان بُرنده است و بیرحم و غذاهای‌شان فرزندان این ملت است و از گوشت تن مردمان این شهر تناول می‌کنند و این چنین است که نسل کشی این ملت تا پایان عمر زمین، ادامه خواهد داشت. با این وجود، تا هنگامی‌که ملت ما سر تعظیم و تمکین های ناروا بر مستبدین فرو برند، سرها همچنان بریده میشوند و تازمانیکه رنج اکثریت گنج اقلیت را تامین کند ستمگران بر ما حکومت خواهند کرد.

اکنون شهر اما، در اسارت ستم است، ملت ما در اوج بدبختی، در ظاهر زنده هستند و همان‌طوری‌که این‌جا حقیقت آزاد نیست، آزادی حقیقت ندارد، انسانیت ناپدید شده است و این عصر، عصر استبداد است و ملت خفته‌ی ما برای اشباع عطش بیداری، در چنین جو ستمکارانه شدیدن نیازمند یک انقلاب میباشند تا در مقابل دیکتاتوران و قبیلهگرایان قد علم نمایند، زنجیر ها را بشکنند، برای آزادی، آگاهی و برابری در برابر جلادان تاریخ عصیان نمایند، بربریت و ستم را خاتمه بخشند و پرچم سرخ ستم را از بام بلند کاخ دیکتاتوران به زیر افکنند.

 

 


نظر شما چیست؟