نامه‌ی مادرم به من

نامه‌ی مادرم به من

مژگان جمال، هشتم الف دختران

۱۸ سرطان ۱۳۹۶

3397 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، صبور باش و مرا درک کن. اگر هنگام غذا خوردن، لباس‌هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباس‌هایم را بپوشم صبور باش و به یاد بیاور که همین کارها را به تو یاد داده‌ام. اگر زمانی که صحبت می‌کنم حرف‌هایم تکراری و خسته‌کننده است، صبور باش و حرف‌هایم را قطع نکن و به حرفهایم گوش فرا ده، همان‌گونه که من در دوران کودکی به حرف‌های تکراری‌ات بارها و بارها با عشق گوش فرا دادم. اگر زمانی برای تعویض لباس‌های من می‌گذاری با عصبانیت این کار را نکن و به یاد بیاور وقتی کوچک بودی، من نیز مجبور می‌شدم روز چند بار لباس‌هایت را تبدیل کنم. برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می‌شدم بارها و بارها داستانی برایت تعریف کنم، پس خشم‌گین نشو. اگر بارها و بارها مطلبی برای من تعریف می‌کنی، وقتی نمی‎خواهم به حمام بروم مرا سر زنش نکن، زمانی را به یاد بیاور که مجبور می‌شدم با هزار و یک بهانه تو را وادار به حمام کردن می‌کردم. وقتی بی خبر از پیشرفت‌ها و دنیای امروز سوال‌هایی می‌کنم با لبخند تمسخر آمیز به من نگاه نکن. وقتی برای ادای کلمه‌ها یا مطلبی حافظه ام یاری نمی‌کند، فرصت بده و صبرکن تا به‌یاد بیاورم. اگر نتوانستم به‌یاد بیاورم عصبانی نشو برای من مهم‌ترین چیز نه صحبت کردن است، بل‌که که تنها با تو بودن و تو را برای شنیدن داشتن است. وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارد دستانت را به من بده همان‌گونه که تو اولین قدم‌هایت را کنار من بر می‌داشتی. عزیزم وقتی نمی‌خواهم چیزی بخورم مرا وادار نکن من خوب می‌دانم که کی به غذا احتیاج دارم. روزی متوجه می‌شوی که علی‌رغم همه اشتباهاتم، همیشه بهترین چیزها را برای تو می‌خواستم و همواره سعی کردم بهترین ها را برای تو فراهم کنم. دلبندم، از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم خسته و عصبانی نشو تو باید مرا درک کنی. نور چشمم، یاری‌ام کن، همان‌گونه که من یاری‌ات کردم، بیاد بیاور آن زمان که زندگی را آغاز کردی. زمانی که می‌گویم دیگر نمی‌خواهم زنده بمانم و می‌خواهم بمیرم عصبانی نشو، روزی خواهی فهمید که این همه را برای فایده‌ام می‌کردم. کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو، این راه را به پایان برسانم و من را الگویت قرار بده و هیچ‌گاه کارهایی را که انجام داده‌ام، فراموش نکن. فرزند دل‌بندم، دوستت دارم!

 


نظرات:

تجربه ها را مرور کردن و از نسلی به نسلی انتقال دادن، جریان تفکر و اندیشه و آگاهی را پویایی می بخشد. مژگان عزیز، به نکته هایی که از قول مادرت نقل کرده ای، به عنوان سرمایه بزرگی برای تفکر و اندیشه ات توجه کن. اساس حکمت و فهم آدمی از همین نکته ها جان می گیرد…

توسط: رویش

(سرطان ۱۸, ۱۳۹۶)


متنِ که در این‌نامه گنجانده شده بود؛ بی‌گمان اشک از چشمانِ خوانندگانِ سرازیر خواهد کرد؛ که لحظه، لحظه‌ی زندگیِ شان‌را با مهر مادر میگذرانند؛ اما بی‌خیالِ تلاش‌های او برایش استند.
مادر مقدس ترین واژه و کلامی‌ست که براستی، با شنیدن آن آرامش را، در وجود مان، احساس می‌کنیم.
بسیاری از مادر و احترام به آن سخن می‌کنند؛ اما بسانِ ملا و موعظه‌گری میمانند؛ که همه رقم و همه روزه، مردم را، به تقوا و پرهیزکاری، دعوت می‌نماید؛ حال آنکه خود هیچ‌گونه باکی نسبت به گفته‌هایش ندارد.
وجود مادر و مهربانی های او، آرامش واقعی را، به انسان و آدمی، هدیه می‌بخشد؛ اما مشروط به آنکه به مقام شامخ مادر پی برده و به او، گفته‌هایش، خواست‌ها و… احترام گزاری کنیم؛ این‌گونه آرامش را هم حس خواهیم کرد.

توسط: عزیز

(سرطان ۱۸, ۱۳۹۶)


آرزوی توفیق دارم برایت مژگان جان! خوشحالم که یادداشتی از شما را در این صفحه میخوانم، امید وارم ازین پس شاهد نوشته های بیشتر و بهتر ات باشم، موفق باشی.

توسط: عارف ظفیر

(سرطان ۱۸, ۱۳۹۶)


Salam
Avalan tashukur as marefat bakhater bodansh
Khali ale nawishta kadi.qalamat ostowar bad bodan shoma eftikhar ast Bari MA .

توسط: Mushatq

(سرطان ۱۸, ۱۳۹۶)


نظر شما چیست؟