خر بودن عیب نیست؛ خر ماندن عیب است!

خر بودن عیب نیست؛ خر ماندن عیب است!

معلم عزیز رویش

۴ عقرب ۱۳۹۸

581 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

(تکه‌ای از درس‌های امپاورمنت)

نکته‌ی اول:

ترکیب «واقعیت» و «آیدیال» در انسان، باعث می‌شود که وی، برخلاف جانوران دیگر، در «واقعیت» (آن‌چه هست = وضعیت موجود) محدود نمانده و به صورت طبیعی برای رسیدن به «آیدیال» (آن‌چه باید باشد = وضعیت مطلوب) تلاش کند. به همین دلیل، میل «تغییر» به صورت طبیعی و غریزی در هر انسان وجود داشته و هیچ انسانی نیست که از کودکی تا بزرگ‌سالی، در پی «تغییر» نباشد.

با توجه به تیوری «واقعیت» و «آیدیال» در انسان، سه شاخص عمده انسان را از سایر جانورانی که به صورت طبیعی زندگی می‌کنند و کنش‌ها و خصوصیت‌های شان در محدوده‌ی طبیعت شان باقی می‌ماند، متمایز می‌سازد: اول، انسان «خواست» دارد؛ دوم، انسان «انگیزه» دارد؛ سوم، انسان برای تغییر «واقعیت» (وضعیت موجود) به «آیدیال» (وضعیت مطلوب) «مبارزه» می‌کند.

نکته‌ی دوم:

با توجه به اینکه انسان کنش‌گر فعالِ آگاه است، تمام کنش‌ها و خصوصیت‌های غریزی خود را از حالت طبیعی بیرون آورده و به امری آگاهانه و ارادی تبدیل می‌کند. مفهوم «انگیزه»، در مقایسه با «غریزه»، بیان‌گر نقش اراده‌ی آگاه انسان در کنش‌ها و خصوصیت‌هایی است که به صورت طبیعی در او به ظهور می‌رسند. کنش‌ها و خصوصیت‌هایی که در انسان به صورت طبیعی وجود دارند، وجه تمایز او با سایر جانوران نیستند. هر جانور به صورت طبیعی رشد می‌کند، بزرگ می‌شود، تولید مثل می‌کند، در برابر خطر واکنش نشان می‌دهد، برای نجات از رنج و مشقت و دسترسی به آرامش و راحتی تلاش می‌کند. انسان نیز به صورت طبیعی کنش‌ها و خصوصیت‌هایی را در خود بروز می‌دهد که ناشی از طبیعت او بوده و بیانگر تمایز خاصی میان او و سایر جانوران نیستند.

انسان به هر میزان که از عنصر آگاهی و اراده در کنش‌ها و تبارز خصوصیت‌های طبیعی خود استفاده کند، تمایز خود از سایر جانوران را برجسته‌تر می‌سازد. همین امر در ارتباط انسان با انسان‌هایی دیگر نیز وجود دارد. تغییرات طبیعی در انسان، مانند سایر موجودات، تغییراتی بطی و خارج از دایره‌ی «خواست» اویند. به تعبیری دیگر، انسان به طور طبیعی تغییر می‌کند؛ اما این تغییر نه تنها آهسته و بطی بوده بلکه الزاماً مطابق «خواست» او نیستند.

تغییراتی که بر اساس اراده‌ی آگاه انسان در او، و در ارتباط او با تمام اجزا و عناصر «هستی» (هر آن‌چه هست) پدید می‌آید، تغییراتی سریع و مطلوب است. انسان به صورت طبیعی می‌خوابد، بیدار می‌شود، رابطه‌ی اجتماعی دارد، محبت و نفرت دارد، تمایلات جنسی دارد، می‌فهمد، سخن می‌گوید، می‌خندد، واکنش نشان می‌دهد، جست‌وجو می‌کند… این‌ها همه از خصوصیت‌های طبیعی در انسان اند و همه نیز تغییراتی را در انسان و در ارتباط او با دیگران پدید می‌آرد؛ اما انسان با اراده‌ی آگاه خود، برنامه‌ریزی می‌کند تا در وقت معین بخوابد یا بیدار شود، انجمن و شورا و حزب و مکتب و حکومت می‌سازد، تصمیم می‌گیرد با چه کسی و تحت چه شرایطی ازدواج کند، چه چیزی را بفهمد، چه سخنی را بگوید یا به چه سخنی گوش دهد، …. در نتیجه، تغییراتی که در او و در ارتباط او با دیگران پدید می‌آید، تغییراتی سریع و مطلوب اند.

نکته‌ی سوم:

کنش‌ها و خصوصیت‌های طبیعی در انسان «واقعیت» اویند؛ اما «آیدیال» او باعث می‌شود که تمام این کنش‌ها و خصوصیت‌های طبیعی بر مبنای «خواست» او تبارز کنند یا شکل بگیرند و پرورش یابند. بر اساس تیوری «واقعیت» و «آیدیال» در امپاورمنت، از دانش‌آموزان می‌خواهم که این جمله را شرح دهند: «خر بودن عیب نیست؛ اما خر ماندن عیب است.». پاسخ‌هایی که دریافت می‌کنم، دقیقاً همان نکته‌ای را باز می‌کنند که در امپاورمنت بیان می‌شود: «خر بودن» بیانگر یک «واقعیت» است و «واقعیت» امری طبیعی و غیر ارادی است و در مورد آن ارزش‌گذاری اخلاقی نمی‌توان کرد. خر نمی‌تواند خر نباشد و نمی‌تواند از خر بودن بیرون شود. خر به خاطر خر بودن خود مورد ملامتی قرار نمی‌گیرد؛ زیرا خر «واقعیت»ی فاقد «آیدیال» است. اما انسان که ترکیب از «واقعیت» و «آیدیال» است، هرگاه «آیدیال» خود را فراموش کند و صرفاً در حد «واقعیت» باقی بماند و با کنش‌ها و خصوصیت‌های طبیعی خود زندگی کند، مقام و منزلت انسانی خود را در حد خر پایین آورده است و این عیبی است که با مقام انسانی او سازگار نیست.

به همین ترتیب، «بردگی» و «مزدوری» عیب نیست؛ اما «برده‌منشی» و «مزدورمنشی» عیب است. بردگی و مزدوری «واقعیت»ی است که به دلیل شرایط و اقتضاهای زندگی به صورت طبیعی پیش می‌آید. انسانی برای انسانی دیگر کاری را انجام می‌دهد و از او توقع مزد دارد. این انسان مزدور است. انسانی در شرایط جنگی به چنگ دشمن می‌افتد و جبراً به شرایطی گرفتار می‌شود که مانند برده کارهایی را انجام دهد که بر بردگان تحمیل می‌شود. در هیچ کدام از این موارد انسانی را مورد ملامت قرار نمی‌دهند؛ اما اگر انسانی به برده‌منشی و مزدورمنشی خو کند، به معنای آن است که «آیدیال» خود برای نجات از بردگی و مزدوری را فراموش کرده است. برده‌منشی و مزدورمنشی اخلاق و روحیه و مفکوره‌ی شخص را نشانه می‌رود، نه واقعیت او به عنوان یک انسان را که در شرایطی خاص به وضعیتی خاص گرفتار می‌شود.

کسی که به مقام سیاسی و حکومتی بلندی دست می‌یابد، اما منش و روحیه و مفکوره و اخلاقش سزاوار این مقام نیست، برده‌منشی و مزدورمنشی را در کنش‌ها و خصوصیت‌های خود تمثیل می‌کند. خلاصه، به یاد داشته باشیم که «خر بودن عیب نیست؛ خر ماندن عیب است».

عزیز رویش


نظرات:

بلی‌کاملا‌درست‌فرمودیدآقای‌رویش

توسط: احمدعلی

(عقرب ۴, ۱۳۹۸)


نظر شما چیست؟