زندگی کودکانی که کار می‌کنند

زندگی کودکانی که کار می‌کنند

محمد رضا حسینی هفتم ب

۱۸ سرطان ۱۳۹۶

642 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

این بار برای تو می‌نویسم…

تویی که هر بار می‌بینمت، غم تلخی در وجودم تازه می‌شود، تویی که حاصل بی‌رحمی روزگاری، تویی که تکه نانی را با گرما و سرمای هوا می‌خری، تویی که برای یک بار نفس کشیدن، حرمت نفس‌هایت را می‌فروشی-یا بهتر بگویم که به حراج می‌روی، تویی که فقر را با دستان کوچکت احساس کردی و به جای نوازش‌های گرم مادرانه، دستانت زیر زمخت‌ترین احساس‌های این شهر له می‌شود، تویی که نه سیاست می‌فهمی و نه با دروغ تا به اینجا رسیده ای. این بار برای تو می‌نویسم. گرچه این نوشته‌ی من آهنگین نیست که طنین انداز گوش‌های کر حاکمان این شهر شود، اما با آن هم، به اندازه‌ی وسعت احساسم برای تو می‌نویسم که پاسخی برای اشکهایت باشد و ناله هایت را آرام کرده باشد و التیامی برای زخم‌های بیشتر از سن و سالت باشد. این بار از عشق نمی‌گویم، که عشق نیز شما را نمی‌شناسد، کودکی هایت بدون هیچ گناهی به زیر چادرهای زن‌های که بوی اسپند می دادند برباد شد. مدرسه را دوست داشتی، لیک، پولی نداشتی برای رفتن به آن.

آری برای تو می‌نویسم و می‌دانم که هر چه بنویسم، برای تو باز نوشتنم می‌آید و همراه با آن اشکم. وای بر ما! وای برما آدمانی که جز خودمان کسی دیگری را نمی‌بینیم. اینجاست که دلم به سوال کردن از خدا پر می‌شود و از ته دل فریاد می‌زنم و می‌پرسم که خداوندا! اگر روزی بشر گردی- زحال بندگانت باخبر گردی- پشیمان می‌شوی از قصه‌ی خلقت- از این بودن از این بدعت- خداوندا تو مسوولی. خداوندا تو می‌دانی که انسان بودن و انسان ماندن در این دنیا چه دشوار است؟ چه رنجی می‌کشد آن‌کس که انسان است و از احساس سرشار است. ازخودم بدم آمد، وقتی به پسرک گفتم: کفش‌هایم را خوب رنگ کن و او گفت: خاطرت جمع باشد مثل سرنوشتم برایت سیاه می‌کنم.

باور کنید، دیدن لبخند کسانی که رنج می‌کشند دردناک‌تر از دیدن اشک آنهاست.

من اگر پیامبر می‌شدم معجزه‌ام خنداندن کودکان بی سرپرست روی خیابان بود.

 


نظر شما چیست؟