اکثر کودکان افغانستان، کودک نیستند

اکثر کودکان افغانستان، کودک نیستند

غلام‌حسین رامش، آموزگار اجتماعیات

۱۳ سنبله ۱۳۹۸

134 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

کودکان نسل آینده است. نسلی که فردای جامعه را رقم می‌زند و سرونوشت فردای جامعه در دست کودکان است. کودکان در سایر کشورها به ویژه در کشورهای توسعه یافته از مزیت‌ها و امکانات فراوانی برخوردار است. در افغانستان اما، این قشر محروم است. در بسیاری از موارد حتی از حقوق زندگی محروم می‌شوند. طالبان و سایر مخالفان مسلح دولت، از کودکان در جنگ‌ها به عنوان سپر انسانی استفاده می‌کنند. چنین روی‌کردی در کم‌ترجای جهان به میزان خشونتی که در افغانستان است، وجود دارد.

هرچند در کشوری مانند افغانستان که دهه‌هاست که با جنگ و خشونت دست و پنجه نرم می‌کند؛ اما آنچه شگفت‌انگیز و فاجعه‌بار است روند رو‌به‌رشد تلفات کودکان و این قشر بی‌پناه جامعه است. با تمرکز به ساخت دولت جدید و پس از کنفرانس بن، فعالیت‌های نهادهای بین‌المللی و هم‌چنان افزایش آگاهی عمومی در مودر «نقش کودکان» و حتی افزایش آمار مکاتب و مدارس برای کسب آموزش و پرورش در این کشور، افزایش همه‌روزه مرگ کودکان، نشان از سقوط جامعه‌ی افغانستان به نقطه‌های غیر قابل تصور است.

کودکان در تمام دنیا از حقوق و امتیازاتی برخوردار اند که برخی از این امتیازها خاص آنان است و به دلایلی ویژگی سنی مورد لحاظ قرار گرفته است. اهمیت حقوق کودک و سرنوشت آن در جامعه‌ی معاصر سبب شده است که حقوق‌دانان دستورالعمل‌های حقوقی را برای رعایت حقوق این قشر جامعه، تحت عنوان «حقوق کودک» وضع کنند، کشورهای خارجی نیز آن را به رسمیت شناخته و به این قانون و دستورالعمل، عمل نمایند. گذشته از این حتی در زمان حکومت وحدت ملی شاهد قانون «حقوق کودکان و زنان» در مجلس نمایندگان بودیم.

با تمام بایدها و نبایدها، ما از جامعه‌ای حرف می‌زنیم که بعضی از کودکان این سرزمین به دلایل مختلف اقتصادی و فرهنگی در کنار هم‌سالان خود به مکتب نمی‌روند و از مهر تعلیم و تربیت بی‌بهره می‌مانند. کودکان بازمانده از تعلیم، به دلایل فرهنگی و اقتصادی وارد چرخه‌ی آموزشی نشده و تعلیم و تربیت در مکتب را تجربه نمی‌کنند. بازماندن از تعلیم، در قرن جدید یک آسیب اجتماعی مهم محسوب می‌شود و به بازتولید آسیب‌های اجتماعی منجر می‌شوند.

با وجود این همه کودکان بازمانده از تعلیم؛ اما وزارت معارف افغانستان در این قسمت هیچ قانون و دستورالعمل جدی و محسوس ندارد، حتی در این قسمت آمار دقیق از کودکان بازمانده از تعلیم وجود نداشته و در هیچ شهر کلان افغانستان معلوم نیست که چه مقدار کودک بازمانده از تعلیم وجود دارند؟ برای برقراری عدالت آموزشی و حمایت از قشر آسیب‌پذیر در این بخش لازم است تمام دست‌گاه‌های دولتی، مثل ثبت احوال نفوس، وزارت کار و امور اجتماعی، وزارت معارف، وزارت عدلیه و تمام دست‌گاه‌های ذی‌ربط باید دست به کار شود و کودکان بازمانده از تعلیم را وارد چرخه‌ی آموزش نمایند.

به پندار من در این کشور، ثروت‌مند، ثروت‌مند تر شده و فقیر، فقیر تر می‌شوند. فرزندان افراد پول‌دار از حق آموزش و پرورش و رفاه اجتماعی برخوردار اند، اما قشر محروم هم‌چنان محروم باقی می‌مانند. کودکان بازمانده از تعلیم در این سرزمین «کودک» نیستند! بل پدرانی‌اند که از صبح تا شب کار می‌کنند تا نان پیدا نمایند، مزدورانی‌اند که تمام سال تعلیمی را پیش هوتل‌دار، رستورانت دار، مالک موتر، نهایت ماه پنج‌هزار افغانی مزدوری می‌کنند. اسپندی‌های است که روزانه در پس‌کوچه‌های شهر برای دو افغانی به مردم شفاعت طلب کرده و «اسپند بلابند» می‌خوانند.


نظر شما چیست؟