دوچرخه‌ی گلابی؛ ماراتن رویاهای افسانه

دوچرخه‌ی گلابی؛ ماراتن رویاهای افسانه

احمدعلی حسنی، آمر رسانه‌ها

۱۳ سنبله ۱۳۹۸

397 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

افغانستان با چهره‌ی مردانه و سنت دوام‌دار قوام مرد بر زن، چهره‌ی زمخت و تغییر ناپذیری از خود به نمایش گذاشته‌است. تا کنون ظهور زنان فعال، تحصیل‌کرده و ورزش‌کار در سطح جامعه، در مواقعی با شکستن تابوهای اجتماعی همراه بوده‌ که باور اکثر خانواده‌ها نسبت به توانایی زنان را تغییر داده‌است و اما ممکن است برای اکثریت جامعه‌ی افغانستانی، شکستن سنت‌های اجتماعی و یا باور به ظهور زنان فعال، حتا ناممکن باشد.

کلان‌شهرهای افغانستان، به ویژه پایتخت، میزبان اندیشه‌های مدنی، تساهل و مدارا، سنت و محدودیت‌های گوناگونی‌ست. در این شهر زنان بیش‌تر از اطراف، می‌توانند با هم‌یاری خانواده و دوستان، برای رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهایش اقدام کند. بعد از سقوط حکومت طالبان و ایجاد دولت انتخابی، عده‌ای از زنان توانسته‌اند به تحصیلات، فعالیت‌های سیاسی و جمعی و در مواردی به صورت منظم به ورزش و یا هم تجارت رو بیاورند.

افسانه نوروزی یکی از این دخترانی‌ست که برای رسیدن به آرزوهایش، درس و ورزش را انتخاب کرده‌است او با همکاری خانواده، مصروف درس و ورزش در شهر کابل است. وی در حال حاضر، دانش‌آموز صنف یازدهم در لیسه‌ی عالی معرفت بوده و در کنار مصروفیت در مکتب، مصروف فراگیری زبان انگلیسی، تمرینات دوچرخه‌سواری و دوش است.

آیینه‌ی معرفت این‌بار مسیر نه چندان طولانی؛ اما پرخم‌وپیچ افسانه را از دِه تا عضویت در تیم ملی دوچرخه‌سواری افغانستان به تصویر می‌کشد. افسانه نوروزی در سال ۱۳۸۲ ه.ش. در ولسوالی جاغوری، ناوه‌ی داوود انگوری، در قریه‌ی «اژدر/اژدها» متولد شده‌است. او در هشت‌سالگی شامل لیسه‌ی عالی «فاطمه‌ی اشکه‌ی داوود» در زادگاهش می‌شود و از صنف اول تا صنف سوم اول‌نمره‌ی عمومی مکتب بوده‌ و بعد از آن تا صنف هشتم اول‌نمره‌ی صنف خود بوده‌است. افسانه که سومین فرزند خانواده‌است، بنا به نداشتن برادر، از سوی پدرش مانند یک پسر تشویق می‌شود و فرصت‌ها و امکاناتی که در جامعه‌ی سنتی برای یک پسر مهیا می‌شود، او از پدرش دریافت می‌کند. او می‌گوید که “برای اولین بار با تحفه‌ای که از سوی پدرش دریافت می‌کند به دنیای زیبای ورزش دوچرخه‌سواری به صورت ناخودآگاه وارد می‌شود” که اکنون عضویت او در تیم ملی دوچرخه‌سواری افغانستان را تضمین کرده‌است. پدر افسانه وقتی یک دوچرخه‌ی گلابی از شهر دبی برایش تحفه می‌آرود، او همه‌روزه مسیر خانه تا مکتب را به عنوان اولین و تنهاترین دختر رفت‌وآمد می‌کند. او که حالا از محدودیت‌های خانوادگی در جامعه‌ی سنتی افغانستان حرف می‌زند، خودش را بابت حمایت خانواده‌اش خوش‌بخت احساس می‌کند. افسانه می‌گوید که در جاغوری بابت آشنایی نزدیک با مردم قریه و حمایت خانواده‌اش از ورزش به خصوص دوچرخه‌سواری او، با سختی‌های که در کابل روبه‌رو شده‌است، نبوده‌است. او اما می‌گوید که در جاغوری اکثر دختران با محدودیت‌های گوناگون روبه‌رو بودند و نمی‌توانستند به صورت علنی ورزش و یا دوچرخه‌سواری کنند.

DSC_0138

افسانه که علاقمندی شدید به ورزش فوتبال داشت، صرف می‌توانست در ساعت‌های تفریح و ورزش در تیم والیبال مکتب بازی کند؛ اما به گفته‌ی او فضای مکتب به خاطر احاطه نبودن اطراف مکتب، برای ورزش دختران چندان مناسب نبوده‌است. او می‌گوید که در صنف هفتم، روزی خودش یک توپ فوتبال خرید و دختران را برای تشکیل یک تیم فوتبال جمع کرد و با هم در مکتب بازی فوتبال را آغاز کردند. وی در کنار رفت‌وآمد با دوچرخه، فوتبال را به صورت جدی به هم‌تیمی‌هایش در جاغوری دنبال می‌کرد تا این‌که به درخواست خواهر بزرگش در کابل، با توافق خانوده، نزد خواهرش به کابل می‌آید. برای افسانه کابل به خصوص درس خواندن در لیسه‌ی عالی معرفت، یک رویا بود. او که اکنون به کابل آمده‌بود، بابت زندگی کردن در کابل و بعد شامل شدن در لیسه‌ی عالی معرفت، خیلی خوشحال به نظر می‌رسید. او که در وسط ۱۳۹۵ه.ش و با سپری کردن امتحانات چهارونیم‌ماه در جاغوری، جهت شامل شدن به معرفت آمده‌بود، نخست با مخالفت بورد ارزشیابی مواجه ‌شد؛ اما با تقاضای مکرر، مشروط به پوره کردن معیار پذیریش در معرفت، برای چهارونیم‌ماه دیگر، شامل امتحان ورودی ‌شد.

افسانه “تا ختم ۱۳۹۵ه.ش. به‌خاطر سختی‌های درس در معرفت” مصروف هیچ فعالیت ورزشی نشد، از سویی خواهرش که تنها سرپرست او در کابل بود، با دوچرخه‌سواری او در سرک‌های پرازدحام کابل هرگز موافقت نمی‌کرد. او با شروع ۱۳۹۶ه.ش. در یکی از سالون‌های ورزشی به تمرینات فوتبال آغاز کرد؛ اما بنابر نبود پدر و مادر، خواهرش اجازه‌ی تمرین دوچرخه‌سواری در سرک‌های کابل را نمی‌داد و هم‌چنان به گفته‌ی او دو چرخه‌اش در جاغوری مانده‌بود. وقتی فامیل افسانه به کابل آمدند، بعد از یک ماه از پدرش اجازه‌ی تمرینات دوچرخه‌سواری می‌کند و پدرش، برای افسانه دوچرخه خرید. او می‌گوید که برای اولین بار مسیر «شفاخانه» تا «تانک تیل اونچی» در جاده‌ی شهید مزاری را در کابل دوچرخه‌سواری کرد. افسانه که با نظارت پدرش این مسیر را طی کرد، از ازدحام سرک و اسفالت آن یاد کرد و یادآور شد که در مسیری با تفاوت اندک با جاغوری دوچرخه‌سواری کرده‌‎است. او که تا مدتی مسیر کورس و خانه و گاهی خانه تا مکتب را با دوچرخه می‌پیمود، برای تمرین مناسب، سرک دارالامان را انتخاب می‌کند. او که آن زمان به جز از سرک دارالامان جای دیگری برای تمرین بلد نبود، در آن مسیر با دختران دوچرخه‌سوار دیگر نیز آشنا شده که این آشنایی، زمینه‌ساز راه‌یابی او در مسابقات دوچرخه‌سواری نیز شد.

مسیر دارالامان به اندازه‌ای که برای رکاب‌زدن هموار بود، برای افسانه، صحنه‌ی وقوع یک حادثه و خطر از دست‌دادن زندگی‌اش را نیز رقم زد. او بعد از یک‌ونیم‌ماه تمرین در این سرک، با موتری برخورد می‌کند و از این بابت مدت دوسال از سوی پدرش از دوچرخه‌سواری منع می‎شود. او می‌گوید که “این حادثه به صورت عمدی به خاطر این‌که او دختر بوده‌است اتفاق افتاد و خاطر نشان می‌کند که شخصی که او را با موتر زده‌بوده، بدون جواز رانندگی و با موتر شخص دیگر این کار را کرده‌بود. او می‌گوید که وقتی به‌هوش می‌آید خودش را در شفاخانه می‌یابد و به مدت یک هفته از هرگونه صحبت با دیگران به خاطر ضربه‌ی عصبی که به او وارد شده‌بود، منع می‌شود. او اما دختری نبود که دور از میدان ورزشی باشد. افسانه در این دوسال به تمرینات منظم فوتبال پرداخت و در مسابقات گوناگون شرکت کرد. بعد از دوسال دوری با باسکیل و سرک‌های پرازدحام برچی و دارالامان، افسانه دوباره پا به رکاب دوچرخه برد و برای اولین‌بار در “مسابقه‌ی محو خشونت علیه زنان” که از سوی یک نهاد اجتماعی برگزار شده بود و بدون ثبت نام از قبل، به صورت اتفاقی در آن مسابقه شرکت کرد و مقام سوم را به‌دست آورد. افسانه که به عنوان رقیب ناشناخته در میان دوچرخه‌سواران بامیانی و اعضای تیم ملی با «دوچرخه‌ی گوهستانی» وارد میدان شده‌بود، همه را از توانایی خود در ورزش دوچرخه‌سواری متعجب کرده‌بود. این مسابقه برای افسانه رویای رسیدن به آرزوهای بزرگ را ترسیم کرد و تصمیم گرفت که بعد از آن به عنوان دوچرخه‌سوار حرفوی به تمرینات بپردازد. او بعد از دریافت جایزه از این مسابقه‌، به تمرینات منظم در سرک دارالامان آغاز کرد و در «مسابقه‌ی سال صلح و هم‌دیگرپذیری» با همکاری دو تن از ورزش‌کاران پسر که در جریان تمرین در سرک دارالامان با آنان آشنا شده‌بود، در آن مسابقه معرفی شد. مسیر این مسابقه که از «ده‌مزنگ» تا «شهرک حاجی‌نبی» انتخاب شده‌بود، افسانه باز با همان دوچرخه‌ی ساده‌اش مقام سومی را به دست آورد. او که این‌بار در این مسابقه با اعضای تیم ملی، رییس فدراسیون و ترینر آشنا شد، بعد از پرس‌وجو در مورد تمریناتش، به او پیشنهاد کردند که با آنان یک جا تمرین کند. افسانه می‌گوید که “وقتی فرصت تمرین با اعضای تیم ملی، زیر نظر ترینر تیم ملی پیش آمد، از من خواسته شد که دوچرخه‌ی معیاری و ورزشی باید بخرم و هم من از پدرم خواستم که برایم دوچرخه‌ی ورزشی بخرد”. افسانه بعد از این رسمن عضو تیم ملی دوچرخه‌سواری شد و همراه با اعضای تیم ملی به تمرین پرداخت.

او در بخش «دوش» هم زیر مجموعه‌ی موسسه‌ی FREE TO RUN تمرین می‌کند. او خاطر نشان می‌کند که “چون دوش و دوچرخه‌رانی، با هم ارتباط دارد و از نظر بدنی قوی می‌کند، زیر نظر ترینر تیم ملی دوش تمرین می‌کند. افسانه تا کنون در ولایت‌های بامیان و پنج‌شیر در مسابقات دوش شرکت کرده‌است که به گفته‌ی او در «ماراتن ۲۰۱۸ در ولایت بامیان»، مسافت ۴۲ کیلومتر هفت بندِ «بندامیر» را در هفت ساعت باید طی می‌کردند. او تا کنون جمعن در پنج مسابقه‌ی رسمی که از سوی فدراسیون دوچرخه‌سواری و موسسه‌های اجتماعی برگزار شده‌است، شرکت کرده‌است که در دو مسابقه مقام سومی و در سه مسابقه، مقام نخست را به‌دست آورده‌است.

تمرین با لباس پسرانه

افسانه وقتی از ضربه‌ی شدید حادثه‌ی ترافیکی در دارالامان رهایی می‌یابد، مجبور می‌شود، برای ادامه‌ی تمریناتش، و دوری از خطر جانی بابت دختر بودنش، با لباس پسرانه به دوچرخه‌سواری بپردازد. او می‌گوید: وقتی که با لباس دخترانه حادثه کردم، با لباس ورزشی هم با مشکل روبه‌رو بودم، مجبور شدم بدون توافق خانواده، موهایم را کوتاه کنم، طوری که وقتی خانه رفتم، در خانه مرا نشناختند. او با کوتاه کردن موهایش، مدتی در صف پسران و دخترانی به تمرین پرداخت که خیلی‌ها فکر می‌کردند او یک پسر است. افسانه با موهای کوتاه و با پوشیدن لباس ورزشی و کلاه ایمنی مدتی با لباس پسرانه تمرین کرد تا این‌که تصمیم گرفت دوباره با لباس دخترانه و هویت خودش تمرین کند. سرانجام افسانه چادری‌اش را که نشانه‌ی دختر بودن در کشورهای اسلامی‌است، به سر کرد و اما این‌بار او بیش از پیش با مشکلات روبه‌رو شد. افسانه می‌گوید که “وقتی از پل سوخته به طرف سرک دارالامان تغییر مسیر بدهی، نگاه‌ها، حرف‌ها، و مزاحمت‌ها زیاده شده، هر فرد به نحوی می‌خواهند مانعی ایجاد کند.” او اما سخت‌تر از آن است که کلمه‌های زننده و نگاه‌های مزاحم، سدراهش شود. او می‌گوید: بدون این‌که حرف‌های ناروای آنان به من تاثیر منفی کند، به کارم ادامه می‌دهم. افسانه می‌گوید که وقتی بفهمند، یک دختر سوار بر دوچرخه است، “اکثرن حرف‌های زشت می‌گویند و یا راه را می‌بندند و با یک دیگر می‌گویند که ببینم ای دختر چطور خوده از اینجه می‌کشه …”

افسانه پیش از این وقتی در جاغوری زندگی می‌کرد، آرزو داشت پیلوت شود؛ اما بعد از بررسی و مشورت‌های اطرافیان در صنف نهم تصمیم گرفت که در بخش اقتصاد، در رشته‌ی تجارت بین المللی درس بخواند و یک تجارت پیشه‌ی زن در عرصه‌ی جهانی شود. او که به عنوان یک دختر با چالش‌های بزرگی روبه‌رو بوده‌است، آرزو دارد برای زنان و مردان افغانستان مفید باشد و به این باور است که پیش‌رفت یک جامعه باید با مشارکت زنان و مردان باشد در غیر آن هیچ پیش‌رفتی صورت نخواهد گرفت. او می‌گوید که بعد از ختم ماستری در بخش تجارت بین‌المللی، دوست دارد مدتی کار کند و بعد از آن به درس‌هایش را در مقطع دکتورا تمام کند. یکی از آرزوهای افسانه این است بعد از موفقیت در عرصه‌ی تجارت بین‌المللی برای زنان و مردان افغانستان شهرک ورزشی بسازد که در آن همه بتوانند ورزش کنند. او دوست دارد که در خارج از افغانستان به تحصیلات و ورزش خود ادامه دهد؛ اما تاکید می‌کند که همیشه برای افتخار افغانستان تلاش خواهد کرد.

او از خانواده‌ها می‌خواهد که برای دختران شان اجازه‌ی فعالیت در بخش‌های گوناگون بدهند و در مقابل دختران نیز باید با برنامه باشند و در کارهای شان پشت‌کار داشت باشند. او می‌گوید که دختران باید در مقابل پدران و مادران شان با شکیبایی تمام استدلال کنند و از آنان برای رسیدن به رویاهای شان کمک بخواهند.

افسانه آرزو دارد که در سال‌های نه‌چندان دور بعد از ختم درس‌های مکتب، بتواند در تمام ۳۴ ولایت افغانستان با دوچرخه سفر کند.

 


نظر شما چیست؟