خدا نگهدار پدر

خدا نگهدار پدر

نرگس محمدی، یازدهم الف

۲۵ ثور ۱۳۹۵

2239 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

سکوت سردی میان حرف‌های ما بوجود آمد. انگار که دیگر حرفی برای گفتن نداریم؛ اما قلب ما مملو از حرف‌های بود که می‌خواستیم بگویم؛ ولی دل جرآت برای گفتن‌اش را از دست داده بود. سکوت ما داشت طولانی‌تر می‌شد و قلب‌ما بی‌تاب‌تر. بخاطر سخن گفتن و درد دل کردن بهانه می‌خواستم تا حرفی بگویم و سکوت را بشکنم؛ اما نمی‌دانم چرا کلمه«خدانگهدار» بر زبان جاری شد. این کلمه‌ای نبود که می‌خواستم بگویم. آنگاه تو هم گفتی خدا نگهدار. نمی‌دانی چقدر دلم می‌خواست که برایم بگویی نرو من حرف دارم.

خیلی سخت گذشت و می‌گذرد نبودنت پدر؛ سکوت ان شب مرا میکشد، کاش می‌توانستم تمام حرف‌های دلم را بگویم، کاش بعد از گفتن کلمه«خدانگهدار» می‌گفتم پدر همیشه کنارم باش که نبودنت مرا از بین می‌برد.؛ اما نگفتم حالا که می‌گویم تو نیستی. سکوتی را که حالا می‌شکنم، اما تو نیستی. قهرمان زندگیم، رفتنت اغاز ویرانی‌ها شد برایم. کاش حرف رفتن را نگفته بودی، کاش من پیش از رفتن تو رفته بودم که درد تو مرا نمی‌آزرد. پدر خیلی دلم تنگ شده بخاطر رفتن تو نمی دانی که چقدر در خود فرو ریختم، شاید حتی بت‌های بامیان آنقدر فرو نریخته بود که من در خود فرو ریختم، کاش می‌دیدی پدر وقتی در این شهر می‌خواهم نفس بکشم بوی عطر لباس‌های تو مرا به یاد نبودنت در کنارم می‌آورد.

پدر دستان پرآبله‌ات را هنوز بیاد دارم، روزی که برصورتم دست کشیدی و من گفتم پدر چرا دستانت اینقدر درشت است؟ آنگاه تو لبخند زدی و چشمانت پراشک شد، یادم هست بعداز آن روز دیگر برصورتم دست نکشیدی که مبادا دوباره از آبله ودرشتی دستانت بپرسم. پدر هنوز دست‌ات درد دارد؟ پدر هنوز هم نمی‌خواهی که دستی پرمهری بر سرم بکشی؟ قهرمانم امروز روز توست، روز پدراست، برایت گل‌های سرخ چیدم، نمی‌دانی چقدر بوی خوب دارد حتافضا قلبم را بویش گرفته، پدر  وقتی خانه بیایم خانه هستی مگر نه؟ تاگل‌ها را تقدیم‌ات کنم و تو مثل همیشه برایم آفرین‌هایت را تقدیم کنی و لبخند بزنی. پدر اینبار هستی که مرا در آغوش بگیری و سکوت آن شب را ببخشی؟

پدر گل‌هایم دارند پژمرده می‌شود. تو کجایی که من ساعت‌ها اینجا به نظاره دروازه نشسته‌ام؟ تا تو بیایی و گل‌ها را فرش قدمت کنم. پدر برگرد و من دیگر تحمل اینقدر دوری‌ات را ندارم، نمی‌توانم تحمل کنم که نیستی. حتی این روز، روزی که به نام تو در جهان رقم زده‌شده‌است. پدر وقتی کنارم بودی تنها چیزی که همیشه از تو می‌خواستم، چیزهایی بی‌ارزشی بود، همیشه می‌گفتم، پدر پول بده تا کتاب بخرم، پدر برایم مبایل جدید می‌خری؟ همکلاسی‌ام دیروز یکی جدید خریده بود. پدر امروز استاد ما گفت که باید کمپیوتر داشته باشیم، برایم می‌خری؟ اما هیچگاه نگفتم پدر چقدر دوست‌ات دارم، هیچگاه نگفتم، هیچگاه نگفتم پدر برایم خودت مهم هستی نه این وسایل دنیا؛ اما قهرمانم تو چقدر صبور بودی که هم این دردها را همیشه بردوش می‌کشیدی و سخت کار می‌کردی، تا مبادا من روزی پیش چند دوست‌ام کم نیارم، پدر هیچگاه به چشمانت نگاه نکردم ودردهایت را نخواندم، هیچگاه نگفتم پدر چرا چشمانت اینقدر حرف دارد، فقط از تو چیزهای می‌خواستم که مرا صدها فرسنگ از تو دور ‌میساخت، پدر قول می‌دهم وقتی برگردی اینبار فقط به چشمانت نگاه کنم و تمام حرف‌هایت را بخوانم، دیگر از تو پول نمی‌خواهم، دیگر نمی‌گویم که چیزی نیاز دارم بجز بودن خودت در کنارم.

پدر نیامدی و گل‌هایم از بس که چشم به راهت بودند، پر پرشدن و مثل تو نقش برزمین شدند، مثل رفتن تو تا انتهایی رفتنش همراه بودم. این گل‌ها که چند ساعت پیش بوی آمدنت را می‌داد حالا بوی رفتنت می‌دهد. دیگر بویش قلبم را آرامش نمی‌دهد بلکه هر نقطه قلبم را به ناآرامی دعوت می‌کنم. پدر خیلی شرمنده‌ام بخاطر آن سکوتی که باعث رفتنت از کنارم شد.

در آسمان آبی دلم، جای برای ابرها نیست

پدرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست

 

 


نظرات:

خیلی عالی,
نمیدانم چه بگم .
از کجاش بگم
خیلی عالی بود .

توسط: Rafi

(ثور ۲۹, ۱۳۹۵)


خیلی قشنگ بود

توسط: امیر

(ثور ۲۹, ۱۳۹۵)


واقعا عالیست

توسط: نسرین

(ثور ۲۹, ۱۳۹۵)


آفرین به تو با این متن زیبایت . واقعا آرزوی هر پدر کامگاری اولادش است. هر پدر سر و پا تن آماده است که برای خوبی و کامیاب اولادش حتی حاضر است جان بدهد.
زنده باد همه پدران دلسوز جهان

توسط: محمدرضا شریفی

(ثور ۲۹, ۱۳۹۵)


خیلی زیبا

توسط: لایق احمد

(جوزا ۱, ۱۳۹۵)


قهرمان قلبم پدر با حمت ام يعني پدر همه خوشبختي دنيا
زياد دوستت دارم پدر جان

توسط: بعد از خدا پدر قابل پرستش است

(جدی ۱۹, ۱۳۹۶)


نظر شما چیست؟