از توصیف«ام» تا فلسفه‌ی هستی؛ احسان‌الله به کجا خواهد رسید؟

از توصیف«ام» تا فلسفه‌ی هستی؛ احسان‌الله به کجا خواهد رسید؟

غلام‌حسین رامش

۲ قوس ۱۳۹۸

374 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

«من نه از برگان زرد درختان در فصل پاییز می‌گویم و نه از چشمان گریان مادر در فراق فرزند، نه دوست دارم شرشر باران را توصیف کنم و نه از گل‌های بهار داستان می‌نویسم، نه دوست دارم قهرمان بسازم و نه زجه و ناله خوشم می‌آید، ذهن من با «هستی» درگیر است و می‌خواهم مفاهم را به‌جای توصیف از ریشه بشناسم…» این‌ سیاهه‌ای که در بالا نقل کردم از گفته‌های احسان‌الله عرفانی است.

این هفته، هفته‌نامه آیینه‌ی معرفت با «احسان‌الله عرفانی» دانش‌آموز صنف نهم (ب) و منشی شورای دانش‌آموزی لیسه‌ی عالی معرفت برای سال ۱۳۹۹ مصاحبه نموده است.

دوشنبه، ۱۸ اسد سال ۱۳۸۳ در یک خانواده‌ی نسبتاً پرجمعیت در قریه‌ی «طورمی»، ناوه‌ی «علیاتوی شغله» ولسوالی جاغوری ولایت غزنی، فرزندی متولد شد که پدرکلانش نامش را «احسان‌الله» گذاشت. این نوزاد تازه متولد شده، نور امیدی برای پدر و مادرش شد و به عنوان اولین فرزند پسر در این خانواده است که قبل از او دو تا دختر در این فامیل متولد شده‌بودند. از آن‌جای که این خانواده برخلاف دیگر خانواده‌ها سنتی نبود و دیدگاه «برتر» به پسر نداشت، باز هم احسان امکانی برای تنوع این فامیل به حساب می‌آید. به گفته‌ی احسان‌الله «محمدحسین عرفانی» از جمله افراد سرشناس و حزبی‌های سابق در جاغوری بوده که بخشی از عمر خود را به دور از خانه از جمله مدت سه‌سال و هشت ماه در زندان طالبان و مدتی به حیث «رییس عمومی لوجستیک قوای حزب وحدت» در بامیان به سر نموده است. تجربیات پدر احسان‌الله از جامعه و علم و فرهنگ، روی باور‌ها و اعتقادات یک خانواده تاثیر گذاشت و خانواده‌ی وی در آن زمان نسبتن فرهنگی به حساب می‌آمد. احسان‌الله همین که دو سال در آغوش گرم مادر به سربرده و یک سال دیگر زیر نظاره‌ی مادر و خانواده در سه سالگی با سه کاکا و دو عمه‌اش به کابل می‌آید تا از فرهنگ شهرنشینی بداند و به گفته‌ی خودش « مرا به کابل آوردند تا بتوانم چشم باز کنم.»

بعد از این که احسانِ کوچک به کابل می‌آید، اولین معلم زندگی‌اش «فاطمه عرفانی» تمام بخش‌های زندگی او را کنترول می‌کند. احسان‌الله در باره‌ی وی می‌گوید: «نمی‌دانم معلم بگویم یا حامی؟ اما اولین کسی که مدیون او هستم عمه فاطمه‌ی من است که بزرگ‌ترین نقش را در تربیت من بازی نموده است». دومین کسی که دست این کودک نا بالغ را در پانزده سال قبل گرفته است، «علی‌بابا فرهنگ» کاکای احسان‌الله، دیپلومات در بروکسل است. به‌ گفته‌ی احسان‌الله «آن‌ روز‌ها که صنف دوم مکتب در لیسه‌ی آصف مایل درس می‌خواندم، کاکایم گل را در پیش من می‌گذاشت پنسل و کتابچه در دست من می‌داد و می‌گفت هر چیزی در این گل می‌بینی بنویس، من از شاخه‌های گل شروع کرده و تا گل‌دان و برگ‌های آن را توصیف می‌کردم»، کاکای احسان‌الله برای او فراتر از گل سوژه ساخته و گام بعدی فراتر از پنسل و کتابچه عمل کرده است، به‌ گفته‌ی خودش «همین که به صنف بالاتر رسیدم کاکایم برایم کمپیوتر خرید، مرا با نوشتن در کمپیوتر آشنا ساخت، همین که تایپ کردن را یاد گرفتم هم‌زمان هم برایم «انار» و «ام» می‌آورد و قبل از خوردن پیش رویم قرار می‌داد، کمپیوتر را در دستم می‌داد و می‌گفت هر چیزی در این میوه می‌بینی تایپ کن، من بعد از توصیف، میوه‌ها را می‌خوردم، همین‌طور مفاهم فراتر از میوه و گل، مثل کوچه، بازار، خرید و فروش، تا اندازه‌ای که ذهنم عادت کرده بود، هر چیزی را که می‌دیدم می‌خواستم در باره‌اش بنویسم و توصیف کنم، از موتر گرفته تا سرگ و مکتب و خانه و با همه چیز درگیر بودم. من هم می‌نویشتم تا کم‌کم به خاطره‌نویسی به شکل واقعی آن عادت کردم.»

احسان الله سومین شخص تاثیرگزار در زندگی خود «فرخنده» را می‌داند، به گفته‌ی خودش «فرخنده، سومین کسی‌ست که برای من یاد داد چگونه حرف بزنم، چگونه برخورد کنم و چرا باید مهربان باشم. فرخنده آموزگار صنف اولم در لیسه‌ی آصف مایل بود». بعد سه‌سال درس در آصف مایل، پدر احسان‌الله به‌خاطر کاری که داشته به کابل می‌آید، یک شب با عمه‌ها و کاکاهای احسان‌الله بحث می‌کند که مکاتب دولتی از کیفیت خیلی خوبی برخوردار نیست، از این‌که احسان‌الله سه‌سال تمام در مکتب اول‌نمره بوده باید به مکتب غیر دولتی تبدیل کند، خلاصه احسان را به یکی از مکاتب خصوصی در دشت برچی سه پارچه می‌کند و دوره‌ی ابتداییه را در آن مکتب درس می‌خواند. احسان‌الله در طول سه‌سال از صنف چهارم تا ششم نیز دستاورد‌های خوبی برای خود کسب می‌کند که مایه‌ی خوشحالی برای پدر و کاکاها و هم‌چنان عمه‌های احسان می‌شود، دفعه‌ی بعد باز هم همه تصمیم می‌گیرد که احسان را باید به مکتب معرفت تبدیل کنند، احسان‌الله از صنف هفتم وارد مکتب معرفت شده و فعلاً دانش‌آموز صنف نهم در لیسه‌ی عالی معرفت است.

احسان‌الله با وجودی‌که هنوز دانش‌آموز مکتب است، در علوم انسانی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. در جریان مصاحبه وقتی از او در مورد وسعت مطالعاتی‌اش پرسیدم گفت: «در این بخش بعد از دوران ابتداییه من مدیون دو جمع هستم، اول مدیون خانواده‌ام که همه درس خوانده است و دوم مدیون معرفت و آموزگارانم. در این سه‌سال که همه مرا تشویق کرده است». در جمع اولی او اضافه می‌کند: «یک کاکایم جامعه‌شناسی خوانده است، کاکای دیگرم حقوق، دو کاکای دیگرم هم یکی پی دیگری فلسفه و تاریخ خوانده است، یک خواهرم هم حقوق می‌خواند و یکی دیگرش داکتر است؛ زمانی که سر دسترخان برای صرف غذا می‌نشستیم/ می‌نشینیم بحث‌ها همه علمی و فلسفی‌ست، در کنار این‌ها من هم تشویق شدم که کتاب بخوانم و بدانم. سال قبل که صنف هشتم بودم با تشویق کاکاهایم بیش از ۱۵۰ کتاب بعضی‌هایش را تکمیل و بعضی‌هایش را روی موضوع خاص خوانده‌ام و حالا هم روی موضوعات که به حمایت فامیلم تعیین می‌کنم کتاب می‌خوانم و تحقیق می‌کنم.»

اولین کتابی که احسان‌الله خوانده، کتاب «جریان حزب خلق و پرچم» است که از سوی استاد اجتماعیات در صنف ششم معرفی شده بود، او بعد از آن وارد آثار شریعتی به خصوص کتاب «ابوذر» و «پدر و مادر ما متهمم» نام می‌شود. بعدن کم‌کم وارد مباحث فلسفی شده و روی «هستی» و «چیستی» مفاهیم کتاب خوانده است. او فعلن برعلاوه‌ی درس مکتب، در دانشگاه آمریکایی افغانستان انگلیسی می‌خواند، در پهلوی آن در انجمن تحقیقاتی «بودا» به تحقیقات میدانی پرداخته و با پرسش‌نامه‌های گوناگون سروکار دارد.

او با سن‌وسال کمی که دارد، با گرایش فکری خاصی به سر می‌برد، به نظر او نسل امروز را توصیف از پدیده‌ها به جایی نمی‌رساند. او می‌گوید که باید جریان‌های فکری و پدیده‌ها را به صورت درست خواند و بررسی کرد. او اضافه می‌کند: «به نظر من اگر بخواهیم فردا حرفی برای گفتن داشته باشیم هر سمتی که دنبال می‌کنم از هسته‌ای آن بشناسیم». او علاوه می‌کند: «من از توصیف برگان زرد درخت نمی‌گویم؛ ولی دوست دارم بدانم چرا برگان درخت زرد می‌شود؟ حالا دیگر دوست ندارم فراق و اشک مادر را توصیف کنم؛ اما دوست دارم بدانم چرا مادری، از فراق فرزندی درد می‌کشد، نمی‌خواهم از دوست و آموزگارم تمجید کنم؛ اما دوست دارم بدانم دوست کیست؟ دوست دارم بدانم چگونه با آموزگاری می‌شود جامعه را ساخت؟ من از طالبان بدگویی نمی‌کنم؛ اما دوست دارم بدانم چرا آدم‌ها طالب می‌شوند». او با گرایش فلسفی به آینده از یک زاویه‌ی دیگر می‌بیند، می‌گوید: «بشر تمام راه‌ها را برای توسعه، قدرت و آسایش تجربه کرده است، به پندار من جهان به سوی اقتصادی شدن کل پدیده‌ها در حرکت است، جهان بعدی «جهان اقتصاد» است و اقتصاد می‌تواند همه را به قدرت، شهرت و آسایش برساند». وی یک‌بار به شکل آزمایشی در برنامه‌ی  TEDx Marefat برنامه اجرا کرده و می‌خواهد این برنامه که شهرت جهانی دارد، در معرفت گسترش بدهد، تا از این طریق دانش‌آموزان دیگر را به فکر خلاق وا بدارند. از رویای او در آینده پرسیدم گفت: «می‌خواهم رهبر باشم اما با روی‌کرد فلسفه‌ی اقتصادی.»

او «مادر» را «قهرمان عاطفه» می‌داند، «پدر» را «آمر نظم» و «دوست» را «حکمت»، اما دو حکمت یکی حکمت فلسفی که درستی و راستی معنی می‌دهد و حکمت دیگر از «حکمت‌الله نوری» دوست و صنفی خود یاد می‌کند که می‌گوید آیینه‌ی قدنمای از من و دوستی‌ست.

غلام‌حسین رامش

 


نظر شما چیست؟