سخنرانی محمدجواد سلطانی، استاد دانشگاه ابین سینا به مناسبت روز جهانی معلم

سخنرانی محمدجواد سلطانی، استاد دانشگاه ابین سینا به مناسبت روز جهانی معلم

۱۷ میزان ۱۳۹۵

1525 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

اسلام وعلیکم ورحمت الله وبرکاته

شادباش می گویم به استادان معرفت و خانواده بزرگ معرفت که از نقطه امید‌ها وافتخارات تاریخی جامعه ما در حوزه اموزش و دانایی هستید من می‌خواهم با استفاده از فرصت به دوسه مساله کوتاه اشاره کنم و تا انجایکه فرصت و فضا به من اجازه می‌دهد همین چند نکته را شرح و توضیح کنم:

واقعیت اول اینست که دانش و معرفت یا علم برای جامعه افغانستان یک مساله بنیادیست. ما بیش از یک قرن است که با مساله بنام آموزش جدید یا علم و به مفهوم مدرن کلمه در جهان نو درگیر هستیم. یک قرن کوشش برای تاسیس نهادهای اموزشی مدرن و صرف هزینه‌های انسانی ومادی بزرگ و گزاف که در طی این یک قرن صورت گرفته رویداد اندک نیست که ما به آسانی و سادگی از کنار آن بگذریم. به میزان که به هزینه‌های اسنانی و مادی ان  و بیش از یک قرن زمان فکر می‌کنیم، به همان میزان یا بیشتر از آن، این مساله مطرح می‌شود که دست اوردهای انسانی افغانی از علم مدرن و بهره ما از دانایی جدید تا چه میزان بوده است؟ در یک محاسبه عقلانی وانچه به ما اشکار  می‌کند اینست که علم با وصف گذشت بیش از یک قرن و از ورد علم جدید در نظام آموزشی ما، همچنان بهره ما و سهم ما از دانش مدرن فوق العاده اندک است. می‌خواهم توضیح دهم که با وجودی کوشش‌ها بصورت سیستماتیک و سازمان طی یک قرن صرف دانش‌های مدرن شده،  با وصف آن فاصله که ما با جوامع دیگر در حوزه انتقال دانش وعلم داریم، یک فاصله نجومی و معنادار است. چند نکته را بصورت واضح در این مساله دخیل می‌دانم:

مساله اول اینست که: رویکردی که در جامعه ما به علم وجود دارد یا فهم و تصور که در جامعه ما از علم وجود دارد مساله‌دار است. ما در پی انتقال علم مدرن هستیم، انتقال نظام معرفت مدرن یک امر اجنتناب ناپذیر است، در جهان امروز ما مسایل و پرسش‌های داریم که با نظام اموزشی مکتب خانه‌ی قابل حل نیست، اما نظام اموزشی مدرن و تمام سازمان‌های مربوطه با وجودی گستردگی که دارد یکی از فوریت‌ها ونیازهای جامعه ما هست، بادرک چنین ضرورتی بود که شاهد این بودیم که شکل و بسط نظام اموزشی مدرن را از بالا به پایین تجربه کنیم؛ یعنی حکومت‌ها کوشیدند که دسترسی به دانش جدید و آموزش جدید را بیشتر تمهید کند، اما واکنش‌ها وبازتاب‌های که این حرکت از بالا به پایین در جامعه داشت، زمینه‌های بسط دانش جدید را، بسترهای اجتماعی و فرهنگی گسترش دانش نو را با مشکل مواجه کرد. یکی از رویکردهای در این میان، رویکردهای موعظه محور به معرفت است. شاید به لحاظ ذهنی چیزی که برای ما فوق العاده است، در جامعه ما و فرهنگ ما و در داوری که ما درباب علم ومعرفت داریم، یک نگاه موعظه محور حاکم است. یعنی موعظه می‌شود که دانش خوب است، علم خوب است، علم مایه رستگاری است، معلم چراغ جامعه است، معلم شغل انبیاء است و مسایل مانند این. این نوع نگاه موعظه محور از واقعیت دانش و از پرداختن به واقعیت وضعیت موجود دانش در جامعه ما و نظام‌های آموزشی ما ناتوان است. ازدانش اموزان، ازدانشجویان ما،  از جامعه علمی ما و از معلمان ما بطور مشخص یک چیز خواسته می‌شود که علم یک هستی ارزشمندی دارد که حیثیت متافیزیکی و ماورای طبیعی دارد، امر  اعطایی و ان جهانی است و کسانی که در کار نشر و بسط علم اند، دارای یک فضیلت است که نسبت به دیگران برتری دارد و مقام شان همانند مقام انبیاست و کسانی که می‌دانند، دانایان یک مقام و فضلیت دارد و با کسانی که نمی‌دانند قابل مقایسه نیست. رویکردی موعظه محوری به دانش سبب شده که ما از نظریه پردازی بر محور وضع موجود دانش و دانشگاه، مدرسه ومعلم، مکتب و آموزگار غافل شویم. این به تصور من یکی از خلا هایست که درنظام اموزشی ما وجود دارد و وضعیت عمومی دانش را در جامعه ما تحت تاثیر قرارداده است.

در نگاه موعظه محور از بنیادها و نکاتی اساسی غفلت می‌شود که تقدیر و سرنوشت دانش به ان گره خورده است. برای مثال: برای ما و شما به اسرار گفته می‌شود که یادگیر گرفتن خوب است، علم خوب است و کتاب خواندن خوب است و کسانی که توانسته خودرا با استناداردها و معیارهای کنونی جامعه در قافله  اهل علم و معرفت عیار کند، مورد مدح و ستایش قرار می‌گیرد، اما چیزی که از ان غفلت می‌شود، اینست که اول به لحاظ زیر ساخت‌های آموزشی ، نظام اموزشی کشور ظرفیت و تمهیدیدات لازم را برای انتقال دانش در جامعه ما  اندیشیده است یا نه اندیشده است؟ ما اکنون ناتوان هستیم با گذشت بیش از یک قرن ازیک تامل و نگاه انتقادی به متون اموزشی که در جامعه ما وجود دارد ومیلیون‌ها انسان به صورت روزمره با ان درگیر است.

ایا متون آموزشی که ما استفاده می‌کنیم، دقیقا همان هدف را که عبارت از سهیم شدن در منظومه معرفتی مدرن و یا انتقال دانش مدرن در جامعه ما هسست، چنین هدفی را و یا غایتی را تضمین می‌کند؟ متون و منابعی اموزشی که در دسترس جامعه ما در کلیت آن قرار دارد، تا چه میزان  با سرشت علم مدرن یا با ماهیت دیگر آیین علم مدرن سازگاری و میانه دارد؟ من فکر می‌کنم که دراین جا یک امر مشتبه شده است و یک نگاه پنهان کاری عابدانه در باب علم مدرن وجود دارد و ان اینست که برای انکه بازتاب‌های اجتماعی و فرهنگی علم مدرن را مهار کنیم و برای اینکه با پدیده مکتب‌ستیزی مقابله کنیم، برای انیکه مسیر  اموزش و پرورش دختران و زنان را در یک جامعه باز کنیم، ناگزیر از یک پنهان کاری هستم وان پنهان کاری اینست که کمتر به سرشت و ماهیت علم مدرن توجه می‌کنیم. در رویکردی موعظه محور، توانایی تفکیک میان علم به مفهوم سنتی کلمه و علم انگونه که در منظومه دانایی سنت فهم می‌شد و علم  علم تجربی و علم مدرنی که بربنیادی فلسفی و متافیزیک دیگر استوار است، چنین تفکیکی برای ما اشکار نیست. نه برای اهل علم ما نه برای جامعه علمی ما و نه برای کسانی که در کسوت برنامه‌ریزان بزرگ طرح‌های کلان علمی را در کشور برنامه ریزی و مدیریت می‌کند

نکته دوم بر می‌گردد به سازمان‌های اموزشی که در جامعه ما وجود دارد. طبیعیست که ظرفیت این نهادها نه براساس امکانات زیرساخت و نه برلحاظ مدیریت انسانی و نه برلحاظ رویکرد و نوع نگاهی که به علم مدرن دارد، نمی‌تواند بسترهای هموار و مسیرهای مساعد برای انتقال دانش مدرن در جامعه ما باشد. برای همین است که ما یک قرن کوشش و تلاش و یک قرن صرف هزینه‌های ما تاکنون توفیقات چندان در جامعه ما نداشته است. برای ما هنوز هم علم یک فضیلت است، برای ما هنوزهم علم یک ارزشی اخلاقی و برین در جامعه است، برای ما تاهنوز هم علم بر مقیاس‌های سنجیده می‌شود که یا برغایتی‌های استوار است که برای انسان مدرن دیگر معنای مفصل ندارد. انها علم را از این منظر نمی فهمند و مکتب و معلم را از این رویکرد تحلیل نمی‌کند

 

بنابراین ضرورت و چیزی که برای جامعه ما فوریت دارد، چند نکته است:

۱ علم مساله است؛ مساله که تاکنون هم از سوی نهادها و سازمان‌های مرتبط به علم ودانش به مثابه یک مساله درک نشده؛ یعنی نظام اموزشی کشور وبرنامه‌ریزان و کسانی که پالیسی سازان هستند در عرصه بسط و گسترش دانش، هنوز به خوبی درک نکرده اند که مساله جامعه ما و یا یکی از مسایل بنیادی و اساسی جامعه ما ، مساله انتقال علم مدرن است. در چنینی فضای چه می‌تواند کرد؟

از یک طرف وضعیت عمومی دانش واقعیت مرتبط با کلیت کشور است، یعنی جزء مسایل ملی ماست، جزء مسایل استراتیژیک و عمومی که تمام کشور با آن درگیر است، انتظار را این را هم نداشته باشیم که با حرکت‌های کوچک وضعیت عمومی علم در کشور دچار تغییرات شود. چنین چیزی شدنی نیست؛ اما از آز آن طرف به بسترهای اجتماعی ارجاع بدهید، بسترهای اجتماعی و فرهنگی ما هم به پیمانه‌ی تحول نکرده است که رویکردی سنتی داوری را نسبت به علم کنار گذاشته باشد. برای مثال: در جامعه ما هنوز همه جادو مزاج‌های قبیله ای مسلط است. یعنی راه حل‌های که به یک شکلی بدست نیروهای مرموز و نامریی واراده‌های فرا انسانی جستجو می‌شود، هنوز اولویت دارد به راه حل‌های علمی. ما در پاسخ به مسایل زندگی خود، در مواجه با فقر، اعتیاد، در نحوه استفاده از منبابع طبیعی، در ساز وکاروها  و مکانیزم‌های توزیع ثروت در جامعه، نگاه ما عالمانه وعلمی نیست. همان تقدیرگرایی که در سنت قبیله برخی الگوهای ذهنی ورفتاری ما شده، درجامعه وذهنیت ما مسلط است. معنای این حرف اینست ما توانایی این را پیدا نکرده ایم که به وضعیت دانش در جامعه خود فکر کنیم. به موانع و بسترهای فرهنگی که امتناع  دانش در جامعه ما رقم زده به انها فکر کنیم. در چنین زمانه‌ی ما انتظار معجزه از کسانی داریم که انها در کلیت یک ساختار اموزشی یک نیروی کوچکی از یک نهاد بزرگ و یا ساز وکار بسیار بزرگ اموزشی جامعه ماست.

عمدتا ارجاع می‌شود به مدیران، معلمان و متون‌های اموزشی که در یک نهاد آموزشی وجود دارد، اما ما غفلت می‌کنیم از اینکه تاکنون نیاز به دانش به مفهوم واقعی کلمه ایجاد شده یانه ؟ علم غربی و انسان عالم غربی که حامل چنین دانایی دیگر آیین در جهان نو بود، علم مدرن را به عنوان یک ضرورت و نیاز فوری درک و تفسیر کرد. آیا در جامعه ما غیز از این تفسیری که گفته می‌شود علم یک فضیلت است، به نسل جدید و یا امروز ما گفته شده است که هیچ راهی و هیچ انتخابی جز انتقال دانش مدرن و فهم علم مدرن راه دیگر وجود ندارد؟ من فکر می‌کنم که یکی از مهمترین نکاتی که می‌تواند وضعیت اموزش را در یک نهاد اموزشی و درکلیت کشور دچار دیگرکونی کند، اینست که معلمان ما و مدیران ما به عنوان نخبگان علمی توانایی این را دارد که رویکرد و فهم دانش اموزان ما را از علم تغییر بدهد یا نه؟ موفق شدن یک نظام اموزشی در انتقال گوشه‌های از تجارب اموزشی جهان جدید و علم مدرن در گیرو اینست که ایا ما می‌توانیم نسبت به علم و نسبت به اموزش و بصورت مشخص نسبت به علوم انسانی وعلوم تجربی یا علوم طبیعی یک نگاه  و یک رویکرد متفاوت را برای دانش اموزان خود خلق کنیم یا نه ؟ این نگاه متفاوت اینست که علوم طبیعی و بصورت مشخص تکنالوژِی‌ای که یکی از پیامدهای بسط علم مدرن بود و تمدن مدرن را ساخت، یکی از ارکان اساسسی جامعه مدرن علوم طبیعی و یا تجربی است. ما اگر در پی این هستیم که جامعه خودرا از وضعیت کنونی در حوزه تمدنی رها کنیم، آن بن بست تمدنی را که قرن هاست گرفتارش هستیم اگر بخواهیم یک نقطه گذرا را پیدا کنیم، ناگزیریم که از علم تجربی و یا علوم طبیعی استفاده کنیم.

گام دوم یا واقعیت دوم در تجربه جامعه اروپایی اینست که علوم انسانی فرهنگ جهان نو را ساخته است، جهان نو فرهنگ متفاوت دارد که در آن تساهل، فردیت، دموکراسی، رواداری، جامعه مدنی و مسایل مانند ان وجود دارد. این فرهنگ ریشه در علوم انسانی دارد علوم انسانی مدرن، فرهنگ مدرن را تبین کرده که در کنار هم که ما در کلیتش چیزی داریم بنام جهان جدید. بنابراین ما خودرا وقتی به دانش برسیم، به یک وضعیت دشوار می بینیم. اولین دشواری اینست که فهم ما از وضعیت کنونی دانش یک فهم مخدوش است. یک فهم مبتنی بر حدس و گمان و احتمالات است. واقعیت کنونی دانش و مسایل که دانش با ان در جامعه ما درگیر است، برای هیچ کدام ما به تفصیل روشن نیست.

دوم رویکردی را که ما با دانش تاکنون انتخاب کرده ایم، با همان رویکرد، سازمان‌های اموزشی را مدیریت می کنم یا دردانش اموزان خود و یا در جامعه خود ایجاد انگیزه می‌کنیم که یک رویکرد سنتی و منسوخ است. با چنین رویکردی، بسط دانش مدرن در جامعه ما ممتنع است.

سوم

مساله دانش یا گسترش دانش را نباید به مسایل خاص و دریا درحوزه‌های خاص مطرح کنیم بلکه وضعیت دانش در پیوستگی به حوزه‌های اقتصاد وقدرت و یا حوزه فرهنگ در عمومیت آن قرار دارد. من تصور می‌کنم که وقتی به واقعیت دانش و مسایل مرتبط به ان تامل می‌کنیم، خودرا به یک وضعیت دشوار روبرو می‌بینیم. با وجودی دشواری‌ها، فکر می‌کنم یک راه میان‌بر وجود دارد. اگر چنانچه نمی‌توانیم این تاریکی نادانی دیرپایی تاریخی را دران شگاف ایجاد کنیم، اگر دیگران را نمی‌توانیم وادار و قانع سازیم که علم نیاز همه زمانه‌ها بوده و امروز فوری‌ترین نیازی که داریم علم ودانایی است، اگر نمی‌توانیم منطق توزیع علم را در جامعه تغییر بدهیم، اگر نمی‌توانیم ساختارهای سازمان‌های که کار انها ترویج دانش است را تغییر بدهیم، یک کار می‌توانیم انجام دهیم، دنیای امروز روزگاری نیست که دیگران در پشت میز بنشینند و برای ما مکتوب بنویسند که چه کسانی به چه رشته‌های علمی مجاز به تحصیل هستند، جهان امروز درهای گشوده وباز هست برای بسط دانش ودانایی، اگر ما تقدیر عمومی کشور را بصورت مستقیم نمی‌توانیم تغییر بدهیم، یک چیزی را می‌توانیم تغییر بدهیم، خود ما، چه کسانی که در مقام معلم دشوارترین وفرساینده‌ترین  وظیفه انسانی را که در یکی از بدترین وبدوی‌ترین جامعه انسانی روی دوش داریم و چه به عنوان دانش‌اموز که بافقر وکمبود امکانات اولیه راه یک مسیر دشورا را خطر کرده وانتخاب کرده‌ایم و چه کسانی که به عنوان چهره‌های برنامه‌ساز و مدیران که یک نهاد اموزشی را مدیریت و رهبری می‌کند، همه ما در فردیت مان عهد کنیم که در هر مقام و موقعیتی که هستیم، که ما این افتخار را داشته باشیم که نسل ما و کسانی که امروز در حوزه دانش و معرفت کار و حرفه و زندگی‌شان را وقف دانش ودانستن کرده اند، فضای را ایجاد کنیم که فردای افغانستان از همین نقطه عطف تغذیه کند. تاریخ فردای این سرزمین مثل همیشه مدیون ووامدار کوشش‌ها و تلاش‌ها در فردیت ما باشد. هرکدام ما می‌توانیم به عنوان حامل و عامل انتقال تجربه دانایی مدرن نقش بازی کنیم، هرکدام ما در فردیت خود می‌توانیم فضاهای کوچکی را در یک فضای تمامیت خواهی که سالها بر فضای ما مسلط بوده ایجاد کنیم، که در آن فضاهای کوچک هدف ما و احتمام اساسی ما این باشد که دانش را در ذات و ماهیت آن درک کنیم و علم مدرن را انگونه که هست بفهمیم و در انتقال آن مسوولانه با جان ودل بکوشیم. من اینگونه تصور می‌کنم که تمایلات ورویکردهای نخبگرایانه این چنینی می‌تواند حلقاتی را ایجاد کند که این حلقات در کلیت بر ساختار مسلط  نظام آموزشی کشور ایجاد کند و خروجی این شکاف و تردید این خواهد بود که نسل فردا ما از نظر دسترسی به دانش مدرن و از نظر نوع نگاه به دانش مدرن موفق باشند.  خیلی متشکرم و شادباش می‌گویم به همکارانم در معرفت و تمام سروران که در این برنامه حضور دارند.

 


نظر شما چیست؟