نامه عزیز رویش به یازدهمین گروه فارغان معرفت

نامه عزیز رویش به یازدهمین گروه فارغان معرفت

عزیز رویش

۳۱ حمل ۱۳۹۵

354 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

به نام خداوند آگاهی، آزادی و برابری

دانش‌آموزان عزیز، یازدهمین گروه فارغان معرفت، سلام.

برای تان تبریک می‌گویم. هم فراغت موفقانه‌ی تان را از صنف دوازدهم، هم سپری‌کردن امتحان کانکور و هم وارد شدن تان در یک مرحله‌ی جدید از زندگی اکادمیک، اجتماعی، و به تعبیر امروزی، زندگی شهروندی.

می‌دانم که امروز چشم‌های زیادی را به دنبال خود کشانده اید: از خانواده و عزیزان خانواده تا مکتب و معلمان و هم‌صنفان و تا ده‌ها همراهی دیگر که در کنار شما و در همراهی با شما، طرحی از یک زندگی بهتر را در پیش دارند.

امسال در معرفت، تعبیر «رویا»، حرکت تازه‌ای در نگاه و ادبیات همراهان خلق کرده است. رویا، روح و معنای زندگی ماست. روح و معنای هدف ماست. چشم خود را به افقی وسیع می‌دوزیم و در خط نگاه خود، برخی از امور را خواستنی می‌یابیم. این همان رویای ماست.

رویا، خیال‌بافی نیست. تحقق پذیر است. «افتوه میمانی کنیم»، رویا نیست. خیال‌بافی است. اما داشتن یک زندگی باعزت و مصوون از ترس و حقارت و ابتذال رویا است. زمین را به مخزن طلا تبدیل کردن خیال‌بافی است، اما زمین را شایسته‌ی زندگی انسانی ساختن، برای بهره‌برداری درست و سالم آماده کردن رویا است. کشور خود را به کره‌ی مریخ انتقال دادن خیال‌بافی است، اما کشور خود را سرزمین انسان‌های شایسته ساختن و نظم و قاعده و حکومتی خوب و مسوول و پاسخ‌گو داشتن رویا است.

در بنر پشت ستیج نوشته اید که زندگی می‌کنید برای تحقق رویاهای خود. این همان معنایی است که برای زندگی خود قایل هستید. این عزم و این رویا را نیز برای تان تبریک می‌گویم.

می‌دانید که رویا دارای پنج ویژگی مهم است: کلی، تعمیم‌پذیر، تحقق‌پذیر، جذاب و دلکش، و بالاخره فرازمانی.

اهداف شما در بستر رویاهای تان شکل می‌گیرد. اگر رویا فرازمانی و تعمیم‌پذیر و کلی است، هدف زمان‌مند و مشخص و موردی است. به همین دلیل، رویا قابل اندازه‌گیری نیست، اما هدف قابل پیمایش است. شما برای تحقق رویاهای خود زندگی می‌کنید، اما با اهداف خود می‌گویید که این رویا را چگونه تحقق می‌بخشید. شما از همین حالا این گام را برداشته اید. باز هم برای تان تبریک می‌گویم. هم چشمان تان را، و هم سرانگشتان هنرمند و خلاق تان را می‌بوسم.

دانش‌آموزان عزیز،

می‌دانیم که رویای هر انسان بازتاب دنیایی است که برای خود تعریف می‌کند. دنیای یک کودک بازی و سرگرمی و لذت از خوردن و آشامیدن است. هدف او هم دست‌رسی به بازیچه و فضای شاد و مملو از خوراک و نوشیدنی لذیذ است. کودک با همین هدف اشباع و راضی می‌شود. اما دنیای شما و ظرفیتی که برای دنیای خود قایل هستید، بیان‌گر تفاوت رویا و هدف شما با رویا و هدف کودک است.

دنیای انسان، هر چه باشد، قابلیت آن را دارد که زیباتر و فراخ‌تر شود. اگر به رویایی که دارید صادق باشید و به این رویا اعتنا کنید، امکان گسترش و فراخ‌ساختن دنیای خود را به طور طبیعی مساعد کرده اید. انسانی که رویای زندگی عزت‌مند و خوب را در سر داشته باشد، دنیایش هر روز در شعاع عزت و خوبی بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. عزت و خوبی آدمی تا خدا کش می‌کند. همان‌که ما آن را خداگونگی می‌گوییم. شبیه خدا شدن، یعنی صفات خدایی را در خود تحقق بخشیدن. یعنی صاف و ساده خوب شدن.

اهداف تان، شما را از هم متمایز می‌سازد. اما رویا شما را با اهداف متفاوت در جهتی واحد قرار می‌دهد. رویا شما را به هم پیوند می‌دهد. به زمانی فکر کنید که هر کدام از شما بخشی از زندگی مطلوب تان را شکل می‌بخشید و مدیریت می‌کنید. این زمان دیر نیست. از حالا دست به کار شده اید. چهار سال بعد مقطع اول درس دانشگاه تان را تکمیل می‌کنید. هشت سال بعد با درجه‌ی ماستری و دکترا به جامعه وارد می‌شوید. مطمین هستم که می‌دانید این هشت سال یعنی چه …. یعنی کار برای شکل‌بخشیدن یک زندگی. به تعبیر خود تان، زندگی رویایی. زندگی مطلوب و خواستنی.

همراهان عزیز و دوست‌داشتنی من،

بگذارید اندکی فردی‌تر صحبت کنم. من امروز، در این لحظه، باز هم، به تکرار و تکرار، احساس آرامش می‌کنم. زیرا دلیل دیگری می‌بینم که تحقق رویاهایم را ثابت می‌کند. این دلیل شمایید. من در جامعه‌ای که شما در آن باشید و شما در آن گشت و گذار کنید و شما در آن حرف بزنید و بخندید و بخوانید و شادی کنید و بسازید و ازدواج کنید و زندگی تشکیل دهید و فرزندانی خوب و شایسته و نیکو به بار آرید، بیشتر احساس آرامش و مصوونیت می‌کنم. پس من برای رویاهای خود زندگی کرده ام و رویاهای خود را می‌بینم که یکی یکی تحقق می‌یابد.

شما معنای زندگی من هستید. خوش‌حالم که در دوران اشغال کشور توسط قشون سرخ اتحاد شوروی کشته نشدم. خوش‌حالم که در جنگ‌های کابل کشته نشدم. خوش‌حالم که یک روز بعد از افشار، گلوله خوردم، اما نمردم. خوش‌حالم که در خوست به چنگال طالب افتادم، اما در زیر کیبل و برچه‌ی طالب جان ندادم. دلیل خوش‌حالی من شمایید. من برای شما زندگی کرده ام. اما شما برای من بزرگ شده اید: بزرگ و خوب و خواستنی.

پدر و مادر شما هم امروز خوش‌حال اند. آن‌ها هم زنده ماندند که امروز شما را در این جای‌گاه ببینند. شما معنای زندگی پدر و مادر خود هستید. بودن شما در این جای‌گاه، یعنی که آن‌ها هم بی‌هوده زندگی نکرده اند. آن‌ها برای شما زندگی کرده اند و شما برای آن‌ها بزرگ شده اید: بزرگ و خوب و خواستنی.

و اما، با همه‌ی این وجود، اجازه دهید اعتراف کنیم که کابل و دشت برچی و پل خشک سزاوار زندگی شایسته نیست. ما از فقر و تنگ‌دستی می‌لرزیم. از طالب و انتحار و انفجار می‌ترسیم. از فساد و ناکارگی حکومت خود می‌شرمیم. از ادبیات و سخن و رفتار و اکت و ادای پیش‌کسوتان خود احساس حقارت و کوچکی و اهانت می‌کنیم. از کوچه‌ها و سرک و خیابان و دانشگاه و مکتب خود راضی نیستیم. پس ما زندگی رویایی نداریم. این‌گونه زندگی شایسته‌ی ما و ما سزاوار این‌گونه زندگی نیستیم. این زندگی باید تغییر کند.

عزیزان من،

اگر من یا پدر و مادر تان خوش‌حالی‌‌های خود را به طور طبیعی تا پانزده یا بیست سال دیگر کش دهیم، شما بدون شک خوش‌حالی‌های تان را در عمر طبیعی خود تا شصت سال دیگر کش می‌دهید. شصت سال زندگی در درد و رنج و حقارت و شرم قابل تحمل نیست. امروز تصمیم بگیرید و ده سال کار کنید تا زندگی تان از رنج و درد و حقارت و شرم امروزی فارغ باشد. پنجاه سال دیگر را در عمر خود تان و صدها سال دیگر را در عمر نسل‌های بعد از خود تان سرفراز و شادمان و عزتمند زندگی کنید. این است معنای یک زندگی رویایی.

استوار باشید، به زمین نیفتید، به زندگی حقیر و کوچک و مبتذل قناعت نکنید، و زندگی کنید تا رویاهای تان را تحقق بخشید.

شما را به خدا می‌سپارم، خالق رویاهای بلند، رویای انسان‌های بزرگ!

قربان نگاه‌های خوب تان!

عزیز رویش

کابل، پل‌خشک، لیسه‌ی عالی معرفت

۱۳/۱/۱۳۹۵


نظر شما چیست؟