نگاره‌های نوستالژیک در کشیده‌های نستعلیق

نگاره‌های نوستالژیک در کشیده‌های نستعلیق

احمدعلی حسنی، آمر رسانه‌ها

۲۹ سرطان ۱۳۹۸

380 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

«عیار» و «بی‌پروا»؛ اما صمیمی و مهربان است. نامش در لیست حاضری کارمندان نوشته نیست. گفته می‌شود، بعد از این‌که متوجه شدند که او برای حضور غیاب خود، حاضری را امضا نمی‌کند؛ ولی همه‌روز سر وقت به کارش می‌رسد، تصمیم گرفتند نام او را دیگر در حاضری ننویسند. او در این مورد می‌گوید که «برای من این مسایل زیاد مفهوم ندارد، برای کار آمده‌ام و کارم را صادقانه انجام می‌دهم…». پشت کلاس‌هایش که سرک بکشی، دانش‌آموزان، دور او را حلقه می‌زنند و هر کدام می‌خواهند روزدتر به تکالیف درسی‌اش رسیدگی کند. سرش گرم کار خودش است. صبح‌ها با یک دوچرخه‌ی چینایی می‌آید و بعد از ختم کلاس‌هایش به خانه بر می‌گردد. بدون حاشیه و آرام است.

«لطف‌الله کامن»، استاد خطاطی و نقاشی در لیسه‌ی عالی معرفت است. آقای کامن در «قلعه‌ی نوروزکِ» سابق، مربوط به ساحه‌ی «خوش‌حال‌خانِ» فعلی کابل در سال ۱۳۴۳ه.ش. متولد شده‌است. او درس را از لیسه‌ی «سپین‌کلی» آغاز کرد؛ اما به خاطر جنگ‌های داخلی، صنف دوازده را ناتمام گذاشت و وارد جبهه‌ی جنگ در بهسود شد. آقای کامن در زمان دانش‌آموزی، شامل کورس هنری« غلام‌محمد میمنه‌گی» شد و در آن‌جا به فراگیری هنر خطاطی رو آورد. او از جمله‌ی خوش‌نویسان و طراحان چیره‌دست افغانستانی‌است که متاسفانه تا کنون اثری از او، به جز تابلو‌ها و نقاشی‌های زمان فعالیت‎اش در حزب وحدت و مجله‌های «الشهید» و «بقیع» در ایران در دست‌رس نیست.

IMG_0694

نوجوانی و جوانی آقای کامن با عطشی برای آموختن همراه بود. او عاشق نقاشی بود؛ ولی نتوانست آن را زیر نظر استادی به صورت کامل فرا گیرد و فقط یک‌ماه توانست زیر نظر استاد «غوث الدین» شامل کلاس نقاشی شود که در آن مدت فقط یک‌بار استادش، کارش را بررسی کرده‌است. او در این مورد می‌گوید: من وقتی شامل کورس نقاشی شدم، فیس ماهانه‌ی نقاشی ۳۰۰ افغانی بود، در صورتی‌که معاش پدرم ماهانه ۱۲۰۰ افغانی بود و من تنها توانستم یک ماه به کورس نقاشی بروم. او اما سرشار از استعداد بود و در مدت یک‌ماه کارش به پختگی تمام رسیده‌بود. طوری‌که استادش از دیدن کار او حیرت‌زده شده‌بود و از پرسیده بود که چرا با رنگ کارش را انجام نمی‌دهد. آقای کامن، بنابر شرایط نا مساعد آن زمان، یک‌سال آموزش هنر خطاطی را با سه استاد سر کرده است. او از «پیرزاد»، به مدت یک‌ماه، «محمدحسین سلجوقی» از هرات، تقریبن سه‌ماه و از «سید محبوب‌الله هاشمی»، نزدیک به هشت‌ماه، به عنوان استادان هنر خطاطی‌اش نام می‌‎برد.

آقای کامن بعد از سه‌سال فعالیت به عنوان سرباز و فعال فرهنگی، در «جبهه‌ی جنگ بهسود»، به ایران مهاجرت کرد و در آن‌جا شامل «انجمن خوش‌نویسان» ایران شد. او مدت چهار  سال در آن‌جا با تمام علاقه سبک‌های گوناگون خطوط اسلامی و فارسی را فرا گرفت؛ اما می‌گوید که بنابر دلایلی، مدرک «فوق ممتاز» را نتوانست از انجمن خوش‌نویسان ایران به‌دست آورد. او در ایران کارهای هنری را، از هر جهت به پایه‌ی اکمال رساند و به گفته‌ی خودش، در بخش طراحی، حروف‌چینی و صفحه‌آرایی مجله و روزنامه، کارتون و مینیاتوری همه‌کاره شد.

آقای کامن، همراه با بابه‌مزاری و اعضای حزب وحدت اسلامی افغانستان، در سال ۱۳۷۱ه.ش. از ایران به کابل برگشت و در حزب وحدت شامل «کمیته‌ی فرهنگی» ‌شد. او در کمیته‌ی فرهنگی مسوول طرح و دیزاین و چاپ خبرنامه‌ی حزب وحدت بود و در کنار آن به گفته‌ی خودش، مصروف نوشتن تابلوهای تکه‌ای برای جبهه‌ها، نقاشی شهدا و موارد دیگر شد. او اضافه می‌کند: من با وجودی‌که از هفت صبح تا نا وقت شام مصروف کار بودم، دوست داشتم بجنگم؛ ولی بنابر ضرورت مرا نمی‌گذاشتند از کمیته‌ی فرهنگی بروم. هم‌چنان او از سابقه‌ی آشنایی خود با «معلم عزیز رویش» در کمیته‌ی فرهنگی حزب وحدت می‌گوید و (باخنده) می‌افزاید که “استاد رویش در بخش نویسندگی و من در بخش طراحی همه‌کاره بودیم.”

آقای کامن بعد از سقوط غرب کابل، مامور انتقال فیلم‌های مربوط به فعالیت حزب وحدت، به پاکستان شد. او در مسیر راه دست‌گیر شد و مدت ده ماه در زندان «شورای نظار» زندانی بود. وقتی از زندان آزاد شد، مدت یک‌ماه به بامیان رفت و بعد از آن همراه با «بروجردی» به جلال‌آباد رفت و از آن‌جا ره‌سپار «پاراچنار» در پشاور پاکستان، نزد فامیلش شد. او می‌گوید که وقتی به پاکستان رسید، اوضاع فامیل را نا مناسب دید. او اضافه می‌کند: وقتی رفتم دیدم همه قالین‌بافی می‌کنند، با مشقت و سختی‌های شبانه‌روزی، بازهم بهبودی در وضع زندگی دیده نمی‌شد. او سر انجام تصمیم گرفت با پول قرض از دوستانش، کاروبار قالین را مستقل شروع کرد.

آقای کامن بعد از جنگ و مهاجرت، سر انجام در سال ۱۳۷۵ ه.ش. در دیار مهاجرت ازدواج می‌کند و اکنون دارای چهار فرزند پسر است. پسران آقای کامن، همه درس می‌خوانند. پسر بزرگ او سال دوم دانش‌گاه است و سه پسر دیگر او، در صنف‌های دوازدهم، یازدهم و ششم دانش‌آموز اند. آقای کامن از این‌که فرزند دختر ندارد، احساس کم‌بودی در زندگی دارد و می‌گوید: بی‌دختری، روح خانه را ساکت می‌کند. در فامیل که دختر نبود، از نظر روانی خانه وضعش خوب نیست. تعادل در زندگی این است که هم زن باشد، هم مرد باشد.

آقای کامن در برگشت به وطن، شامل در «اداره‌ی امور» دولت افغانستان شد؛ اما می‌گوید که بنابر مشکل‌تراشی‌های گوناگون مبنی بر نداشتن سند تحصیلی، او بر ادامه‌ی کارش در اداره‌ی امور تاکید نکرد و شامل خدمت در وزارت داخله شد. او مدت یک‌سال در وزارت داخله کار کرده‌است و بعد از آن، هم‌کاری خود با معرفت را به صورت مستقیم و تمام‌وقت آغاز کرد. آقای کامن در مورد معرفت می‌گوید: زمانی‌که من به حیث معلم در معرفت کار را آغاز کردم، همه با شوق و شوری که در حزب وحدت وجود داشت، کار می‌کردیم. همه سختی‌ها و محرومیت‌ها را چشیده بودند و با علاقه درس می‌خواندند. وی اضافه می‌کند: در صنفی که من نگران آن صنف بودم، تفاوت نمره‌های دانش‌آموزان «نیم‌نمره» بود؛ یعنی همه اول‌نمره بودند. او می‌گوید که همه به این نتیجه رسیده‌بودیم که «اگر حالا زمان جنگ با تفنگ نیست، زمان کار فرهنگی است و ما می‌توانیم با فعالیت فرهنگی هم کارهای بزرگی انجام دهیم.»

صحبت کردن در مورد جنگ‌های گذشته برایش آزاردهنده‌است؛ شاید به همین دلیل است که با وجود روحیه‌ی شرسار از هنر، گوشه‌گیر می‌نمایاند. او می‌گوید که از گذشته‌ی جنگی خود احساس پشیمانی می‌کند و وضع سابق خود و هم‌گروه‌های خود را مشابه با وضع «طالبان» امروزی توصیف می‌کند. او اضافه می‌کند که در گذشته آنان نیز مانند طالبان، گوش به فرمان برای جنگ بودند. وی اکنون دوست ندارد با هیچ یک از «دوستان قدیمی» اش ارتباط برقرار کند.

به باور آقای کامن هنر یک«عشق» می‌خواهد که آن عشق در کودکی در وجود هنرمند نمایان می‌شود. او می‌گوید که عاشق کار خود است و از بابت مصروفیت برای آموزش احساس آرامش دارد. به باور او کار هنری تنها مساله‌ای‌ست که «زمان» در آن بی‌مفهوم است. وی اضافه می‌کند: ممکن است یک اثر هنری را در یک لحظه خلق کنی و با آن به چیزی که می‌خواهی برسی؛ اما یک اثر دیگر را نمی‌توانی به ماه‌ها و سال‌ها تکمیل کنی که خودت دنبال آن استی. به باور او خطاطی مانند شعر است، “همان‌طوری که شعر به کلمه‌های بی‌جان، روح می‌بخشد، خطاطی نیز به کلمه‌ها نفس می‌دهند و با کشیدن قلم برای ترسیم یک کلمه می‌توانی هم فکر را انتقال دهی و هم زیبایی را.”

به گفته‌ی آقای کامن، فرزندانش دارای ذوق هنری نیستند و کارهای پدر را زیاد دنبال نمی‌کنند؛ اما به گفته‌ی او هر کدام از پسرانش دارای استعداد سرشار هنری‌اند. او دنیای خطاطی را دنیای پر تلاطم عنوان می‌کند؛ اما بنابر ذهنیتی از سبک‌های خطوط عربی بریده‌است و مصروف کار با سبک‌های خطوط فارسی از جمله تستعلیق است.


نظرات:

بسیار زیبا
اما هر چقدر در مورد استاد کامن بنویسیم کم است.
خداوند استاد کامن را در پناه خود داشته باشد چون یک سرمایه ملی است‌.

توسط: اسدالله یارمند

(سرطان ۲۹, ۱۳۹۸)


استاد کامن فراتر از یک آموزگار خطاطی است و روزی اگر در معرفت خط ننویسد و جایش خالی باشد، معرفت پاره‌ی از قدمت و شوکت خود را از دست خواهد داد.
برای استاد کامن، این عیار خردمند، آرزوی جان جوری و سلامتی دارم. عمرش بلند.

توسط: گل‌حسن

(سرطان ۲۹, ۱۳۹۸)


نظر شما چیست؟