مادر، تو زیباترینی

مادر، تو زیباترینی

 صدف شریفی، نهم الف دختران

۴ عقرب ۱۳۹۸

966 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

هر صبح با صدای زیبای مادرم از خواب بر می‌خیزم و بعد از شستن دست و رو، لباس‌های مکتبم را می‌پوشم. سپس رو به آیینه می‌ایستم تا مادرم موهایم را ببافد. او با دستان لطیفش هر روز صبح موهایم را نوازش می‌کند. هرگاه که رو به آیینه می‌ایستم مادرم را زنی جوان و زیبا می‌بینم. انگار نه انگار که پیر شده باشد. خودش همیشه رو به آیینه می‌ایستد و می‌گوید: «امروز چند تار مویم سفید شده و صورتم ریخته… دیگر چیزی از جوانی‌ام باقی نمانده است…» ولی این‌گونه نیست. هزار سال هم که بگذرد، او همان مادر زیبا و جوان من است. همان مادری که از جوانی‌اش را برای جوانی‌ام گذراند. همانی که مرا با جان و دل بزرگ کرد تا روزی عصای دستش باشم.

مادرجان! می‌دانم این جمله‌ها ارزش یک بار زمین خوردنت را ندارد. چون با این جمله‌های ناتوان نمی‌توانم مهربانی و خوبی ترا توصیف کنم. ناممکن است که با چند کلمه‌ی تکراری خوبی‌هایت را جبران کنم. اما بگذار صادقانه بگویم: «دوستت دارم!» می‌خواهم بگویم که تو از من جان بخواه، فرش راهت می‌کنم.

امروز، دوباره روز تولد تو است. این بار می‌خواهم تنگ‌تر از هر بار دیگر ترا در آغوش بگیرم و آنقدر در آغوشم بفشارمت و بگویم که مادر جانم، تولدت مبارک و آهنگ “تولدت مبارک” را برایت بخوانم. امروز از تو می‌خواهم قبل از فوت کردن شمع‌ها آرزوی خوب برای هر دوی‌مان بکنی. تو چشمانت را ببندی و من در کنار پدر و برادرانم بایستم و با خوشحالی هر چه تمام‌تر کف بزنم. هدیه‌های کوچکی برایت بدهیم و تو به یادگار از ما روی میز وسایل آرایشت بگذاری و هر صبح با رو کردن به آیینه زیباتر و جوان‌تر شوی. چون تو زیباترین مادر، دلرباترین مادر و دلسوزترین مادر دنیا هستی. از عمق وجودم می‌گویم: «دوستت دارم مادرجانم! هرگز رهایم نکن و با من باش…»


نظرات:

معرفت بهترین هست
موفق باشید

توسط: مهدی رحیمی

(عقرب ۴, ۱۳۹۸)


نظر شما چیست؟