بوم؛ جغرافیای وسیع تخیلات یک هنرمند

بوم؛ جغرافیای وسیع تخیلات یک هنرمند

احمدعلی حسنی

۴ عقرب ۱۳۹۸

573 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

گاهی حتمن به این فکر کرده‌اید که طبیعت با چه ترکیب زیبا و رنگ‌های گوناگون نوازش‌گر دید ماست و ما از دیدن کوه و ابر و باران لذت می‌بریم. حتمن با خود می‌گویید که سایه‌های یک کوه نشان از عظمت آن دارد و ابرهایی که به سروگردن کوه می‌پیچد و گاهی پهن دمن‌های سبز و رنگی می‌شود، چه ترکیب هنری و نقاشی ماهرانه به نظر می‌رسد. این قانون طبیعت است که باعث می‌شود تلنگری بر روان و حس ما باشد تا با پنسیل و رنگ و سه‌پایه و بوم دنیایی از تخیلات خود خلق کنیم.

این‌بار آیینه‌ی معرفت سراغ تخیلات یک هنرمند رفته‌است. تخیلاتی که ممکن نیست در قالب واژه‌های مشخص تعریف ‌شود، یا از آن برای اشباع فرضیات خود به آن‌چه صرف چشم‌ها می‌بیند بسنده کنیم. بل فقط می‌توان، از هر زاویه‌ای در یک فاصله‌ی مشخص از آن برای خود معنایابی کرد و سپس نفس عمیقی باید کشید تا آن‌چه را که از بازی رنگ‌ها و زاویه‌دار کردن حرکت دست‌های هنرمند روی بومی به وسعت یک اندیشه، یک تخیل و یک تفکر متولد شده‌است، هضم کنیم.

نعیم جوی‌باری استاد نقاشی و مسوول گالری معرفت این‌بار با شما از وحدت و جادوی رنگ‌ها، از وسعت نا محدود جغرافیای بی‌پایان بوم و از میزبانی آن از حرکات پالا و پایین و رقص موزون بورس‌ها و پنسیل و از استقامت سه‌پایه‌ی یک تخیل و هزار حرف، سخن می‌گوید.

نعیم جوی‌باری متولد ۱۳۵۳ه.ش. در ولایت میدان وردک، ولسوالی جلریز، قریه‌ی پشت مازار است. او پیش از این‌که به سن مناسب برای مسوولیت‌های زندگی برسد، طبیعت او را مجبور می‌کند که در سنین نوجوانی دست به میله‌ی تفنگ ببرد و از آن بابت در ردیف مردان قریه حساب شود. آقای جوی‌باری صنف هشتم را ناتمام، به جای دهلیزهای پرسروصدای مکتب، وارد جبهه‌ی پرهیاهوی جنگ می‌شود و به جای قلم با ماشه‌ی تفنگ آینده را ترسیم می‌کند. او در کنار دیگر هم‌قطارانش، کوچک‌ترین سرباز جبهه‌ی جنگ بود که برخلاف دیگران، نمی‌توانست خود را در افتخارات جنگی و یا با ژشت و حرکات یک سرباز جنگی یکی کند. به گفته‌ی خودش همیشه گوشه‌گیری و تنهایی اختیار می‌کرد تا بتواند از پشت مازار به جوی‌های آب پایین‌تپه و یا به ابرهای پاشیده روی کوه‌ها خیره شود. او با وجودی‌که هیچ مشوق شخصی در نقاشی نداشت، از هر وسیله‌ای برای ترسیم کوه‌ها، درخت‌ها و جوی‌های آب پایین قریه‌ی پشت مازار استفاده می‌کرد. جوی‌باری جوان با آن‌که درست نمی‌فهمید برای بروز استعداد و تخیلاتش، از چه امکاناتی باید استفاده کند، از قلم و کاغذ‌پاره‌های که به دستش می‌رسید نهایت استفاده را می‌کرد. بعدها که خودش را بیشتر با کاغذ و رنگ و کوه و ابر و باران، یکی دید، بازار سیاه خاک بهترین و نزدیک‌ترین مکانی برای تهیه‌ی رنگ از مستری‌ها و میکانیک‌های آن‌جا بود. او به درستی نمی‌فهمید که با چه ترفندی باید از خشک شدن رنگ‌های که برای موتر و دیگر وسایل تخنیکی توسط میکانیک‌ها در بازار سیاه خاک استفاده می‌شد، جلوگیری کند. با آن‌هم موفق می‌شد به چیزی می‌خواست از آن رنگ‌ها مدد بگیرد.

عاشق مزاری

وقتی از او پرسیدم، چرا نقاشی را برای بروز احساسات و تبلور خیالتش انتخاب کرده‌است، با خنده گفت که اگر بگویم دلیل اصلی نقاش شدنم مزاری بوده‌است، خیلی کلیشه‌ای به نظر می‌رسد؛ اما با آن هم، مزاری را خالق اصلی انگیزه‌ی نقاش شدنش توصیف کرد. او اضافه کرد که “آن وقت‌ها مزاری را خیلی دوست داشتم، دنبال هر امکان و هر وسیله‌ای بودم که بتوانم عکس مزاری را نقاشی کنم. روزی به بازار سیاه خاک رفتم و مقدار رنگ تهیه کردم و آوردم به پشت مازار، چون آن وقت نه وسایل اصلی نقاشی را می‌شناختم و نه داشتم، با انگشت‌هایم عکس مزاری را نقاشی کردم، بعد به دوستان نشان دادم که مثل مزاری نقاشی کرده‌ام یا نه. …” کارهای هنری جوی‌باری سلیقه‌ی هم‌سنگرانش را نشانه رفت و تایید آن‌ها را به دست آورد. کارهای او در پای‌گاه‌های نظامی بین هم‌سنگرانش تزیین دیوارهای نظامی شد و او بیشتر از یک سرباز جنگی در قامت یک هنرمند میان جنگ‌جویان دیگر قد بلند کرده‌بود.

آقای جوی‌باری بعد از ختم جنگ‌ها، به پاکستان رفت و در آن‌جا به خاطر هنر نقاشی‌اش اکثر شرکت‌های قالین‌بافی می‌خواستند از هنر او بهره بگیرند. او بعد از مدتی برای تکمیل کردن هنر نقاشی از پاکستان به ایران رفت و بر خلاف انتظارش مجبور شد، سایه‌ی سنگین مهاجرت را تحمل کند. او می‌گوید که “وقتی خواستم به ایران بروم، تصمیم داشتم نزد استادان نقاشی در ایران به صورت تخصصی به فراگیری نقاشی بپردازم؛ اما روزگار مجبورم کرد که به خاطر یک لقمه نان مصروف کار شوم.” آقای جوی‌باری با وجودی که مدتی نزد یک استاد ایرانی نقاشی کرد؛ اما آن‌چنان‌که خودش می‌خواست نتوانست از هنرمندان ایرانی برای پربار کردن هنر نقاشی‌اش بهره گیرد. او بعد از این‌که از ایران بر می‌گردد، در سال ۱۳۸۳ه.ش. هم‌زمان با ازدواجش، در کابل دکان نقاشی باز می‌کند و از آن طریق، تابلوهای فرمایشی و فروشی آماده می‌کند. آقای جوی‌باری سر انجام در سال ۱۳۸۸ه.ش. با درخواست «مرحوم راهی» به معرفت می‌آید و از آن زمان تا این‌دم مسوول گالری و استاد نقاشی در معرفت است.

طبیعت بهترین استاد است

آقای جوی‌باری با وجودی‌که استاد مشخصی نداشته‌است، بهترین و بزرگ‌ترین استادش را طبیعت می‌خواند. او می‌گوید که بهترین الهام را از طبیعت برای نقاشی می‌گیرد و از همین سبب «سبک ریالیزم» را دنبال می‌کند. برای آقای جوی‌باری چینش کوه‌ها، موقعیت رودها و دره‌ها، حرکت و پراکندگی ابرها، باریدن باران، پست و بلندی‌های زمین و…، اساسی‌ترین الهام برای کار است. او که کارش را وابسته به طبیعت می‌داند که بیشترین کارش نشان از زمان و مکان به صورت طبیعی دارد. آقای جوی‌باری که تا کنون توانسته‌است شاگردان زیادی در عرصه‌ی نقاشی تقدیم جامعه‌ی هنری افغانستان کند، بیشترین اثرهای که از او موجود است، برگرفته از طبیعت است. او اگر از وضعیت سربازی نقاشی کرده‌است، با توجه به موقعیت طبیعی و زمان مشخص آن را به تصویر آورده‌است، اگر تغییر وضعیتی را خواسته باشد، القا کند، در دامن طبیعت آن را به پهنای بوم تزیین کرده‌است.

وی که خودش را بیش از هر چیزی یک نقاش و هندمند می‌داند، وضعیت هنرمند را در افغانستان قابل قبول نمی‌داند. به باور او مصرف کننده‌ی هنر، افراد ثروت‌مند؛ اما هنرمندان از طبقه‌ی فقیر جامعه‌اند. او می‌گوید که نگاه جاافتاده در جامعه نسبت به هنر، ناامید کننده‌است؛ چون به باور ایشان، وضعیت عمومی باعث شده‌است مردم بیش از آن‌که به فکر کارهای فکری و هنری باشند، برای زنده ماندن تقلا می‌کنند. از او پرسیدم که با توجه به وضعیت نامطلوب در جامعه چطور می‌توان به هنر کمک کرد، گفت: مردم یا کسانی که نمی‌توانند برای هنر کار مفیدی انجام دهند، می‌توانند حداقل از کارهای هنرمندان دیدن کنند، می‌توانند آنان را تشویق کنند، می‌توانند در حد امکان کارهای آنان را خریداری کنند و این بهترین کمک برای هنر و هنرمند است.

آقای جوی‌باری با آن‌که فرد صمیمی و خوش‌برخوردی‌ست، می‌گوید که آدم چند بعدی‌ست. به گفته‌ی خودش گاهی چنان دارای انرژی‌ست که نمی‌تواند آن را به کار گیرد و گاهی هم نمی‌تواند خود را در متن روی‌داد و یا تخیلات هنری قرار دهد. آقای جوی‌باری که پدر چهار فرزند است، خودش می‌گوید که هرآن‌چیزی که در دنیا خواسته است، به آن رسیده و از زندگی‌اش راضی‌است؛ اما آن‌چه که از خانه و خانواده برایش القا می‌شود، راضی نیست. او می‌گوید که زندگی هنرمندی در جامعه‌ی ما چندان راحت نیست و از این بابت اضافه می‌کند که یک هنرمند باید فارغ از هر مسوولیتی باشد. به گفته‌ی آقای جوی‌باری او نمی‌تواند به تمامی نیازمندی‌ها و خواسته‌های که در خانه از وی می‌شود، رسیدگی کند که از این بابت ناراحت است. او هم‌چنان اضافه می‌کند که در زندگی زیبایی‌ها را می‌پسندد و از زشتی‌ها نفرت دارد. با آن‌هم، علاوه می‌کند که تفنگ ویرانی می‌آورد و زشت است؛ اما از شانه کردن تفنگ در گذشته هرگز احساس بدی ندارد و اضافه می‌کند که در گذشته اقتضای زمان بوده‌است. وی اما در مقایسه به گذشته، از کار فعلی خود به مراتب راضی به نظر می‌رسد.

گفتنی‌ست که هفته‌ی گذشته، ریاست اجرایی موسسه‌ی ارتقای ظرفیت مدنی از کارکردهای آقای جوی‌باری با اهدای تقدیرنامه‌ی درجه دو قدردانی به عمل آورد. آقای رویش رییس اجرایی موسسه‌ی ارتقای ظرفیت مدنی معرفت گفت که آقای جوی‌باری در طول کارش در معرفت با ارزش‌ترین آثار را خلق کرده‌است و از این‌رو مستحق تقدیرنامه‌ی درجه دو با تمام امتیازاتش شناخته شده‌است.

احمدعلی حسنی

 


نظر شما چیست؟