نامه‌ای به معلم

نامه‌ای به معلم

فرید احمدی، هشتم الف پسران

۱۲ قوس ۱۳۹۷

171 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

زمانی در یکی از کتاب‌ها داستانی در مورد فریدریش نیچه خواندم که توسط خواهر وی الیزابت نیچه نوشته‌شده‌بود، داستان این‌طوری بود: خواهر نیچه می‌گوید که روزی با مادرم در حالی که باران می‌بارید، دم در ایستاده بودیم و منتظر نیچه کوچولو که از مکتب به خانه بیاید. آن روز در حالی‌که باران می‌بارید، دانش‌آموزان مکتب را دیدیم که مانند گله‌ی حیوانات وحشی در میان گِل‌ولای  روی کوچه‌ می‌دویدند تا به خانه برسند. ما تقریبن یک ربع منتظر ماندیم تا دیدیم که نیچه کوچولو در حالی‌که کتاب‌های زیر بغلش کاملن تر شده‌است و خودش هم از سرما می‌لرزد، به خانه آمد. مادرم خیلی قهر بود و از نیچه پرسید که تا حالا کجا بودی؟ چرا این‌قدر آهسته زیر باران شدید راه می‌رفتی؟ نیچه با کمال خون‌سردی گفت: “معلم ما گفته‌است که در هر حالتی نباید بدویم!”

گرچه نیچه بعدها به فیلسوفی مبدل شد که از معلم خود عبور کرده‌بود و حتا خدا را زیر سوال می‌برد؛ اما این داستان به آدم می‌رساند که اگر ما در مورد حرف‌های یک معلم حتا یک دقیقه هم فکر کنیم چقدر می‌تواند روی ما تاثیر بگذارد و چقدر می‌تواند ما را تغییر دهد.

گذشته از پولی که معلم در برابر تدریس دانش‌آموزان می‌گیرد، می‌خواهم بگویم که معلم‌ها، آدم‌های جالبی اند. نکته‌ی جالب در مورد این افراد این است که آن‌ها خودشان را قربانی می‌کنند که ما را به مرتبه‌ و مقام‌های بلند برسانند. قربانی کردن خود و کار کردن برای دیگران یک قمار است، قماری که زندگی آنها را تباه می‌کند. قربانی کردن خود و رساندن دیگران به یک مقام و منزلت شجاعت می‌خواهد که هیچ‌کدام ما نداریم، به جز معلم‌ها و به‌خصوص معلم‌های این مملکت که در این وضعیت بد که همه نگران جان‌های‌شان هستند و یا به دنبال کار راحت‌تر برای خویش می‌گردند. این افراد، این قهرمانان، همه‌ی خطرها را به جان می‌خرند و در مقابل معاش ۸ تا ۱۵ هزار افغانی هر روز صبح لباس می‌پوشند، خود را خدا می‌سپارند و می‌آیند  در این وضعیت که دانش‌آموزان با کله راه می‌روند، این دانش‌آموزان را با تمام صبر مانند یک سنگ تحمل کرده، به این دانش‌آموزان درس می‌دهند.

معلمی مسلک مقدسی‌ست و شجاعت و مهارت می‌خواهد تا به مسلک مقدس معلمی برسیم. شجاعت به دلیل این‌که یک معلم ۱۶سال تمام درس می‌خواند و بالاخره از همه‌چیز به شمول بورسیه‌های تحصیلی می‌گذرد و می‌آید ما را درس می‌دهد تا ما چیزی یاد بگیریم و به خودش می‌گوید که خیر است، اگر من قربانی شدم مهم اولاد مملکت است تا تحصیل‌کرده بار بیاید و مهارت به این دلیل که یک معلم چقدر خوب است می‌تواند درس را تشریح کند و خود را در دل دانش‌آموزان جا کند و با آنها عادت کند.

از من خواسته شده بود، مشکلاتی را که معلم‌های ما دارند، به صورت خوب و بدون این‌که ناراحت شوند بیان کنم؛ ولی من فکر نمی‌کنم که مشکلی وجود داشته باشد، چون‌که اول باید به محیط مان توجه کنیم و بعد حرف بزنیم. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که هر لحظه‌اش جنگ است و انتحار. در چنین محیطی که همه نگران جان و مال شان هستند، ولی یک معلم روحش را کف دستش گذاشته می‌آید و به ما درس می‌دهد. من هزاران بار از آنها متشکرم، چون همان‌طوری که گفتم کشور ما جنگ‌زده است و نباید معلم‌های افغانستان با یک کشور خارجی مقایسه شود و نباید انتظار داشت که برای ما هم معلم باشند و هم روان‌شناس. همین‌قدر که با ما مغز سر می‌سوزانند و ما را تشویق می‌کنند که درس بخوانیم، فکر کنم همین‌قدر برای دانش‌آموز و معلم کافی است. یک‌بار دیگر از تمام معلم‌های عزیز چه آنهایی‌که هشت سال پیش ما را درس می‌دادند و چه آنهایی‌که حالا ما را درس می‌دهند، تشکری می‌کنم. از پدران و مادران معنوی مان که ما  را تا این سطح رسانیده‌اند بازهم هم تشکری می‌کنم.

 


نظر شما چیست؟