چکیده یی از تخیل

چکیده یی از تخیل

فرید الیاس

۱۳ عقرب ۱۳۹۵

511 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

سلام پاییز!

سلام ای فصل جدید, ای نقشبند گلبرگ زیبای زرد, ای فصل نارنجی خش خش, ای نیمه نگاه های آفتاب, سلام.

میگویند تازه همین روزها آمده یی و رخ نمودی;  هروقت اسمی از تو میشنوم یاد چراغ زرد ترافیک می افتم,  حالتی سردرگم, منتظر چراغ بعدی, آنگاهست که چشم ها همه به تو اند ای مقدمه سردی و فصلی در ابعاد من خشک. آری امروز پاییز است و یادم از آن روز های زرد می اید باز, روزهای سرد و بی آفتاب ,  روزهای گذشته. خاطرات آن روزها تلخ تر از هر خاطره دیگر است.پاییز امدن فصل جدیدیست اما یادگارهایش همان قدیمی های قدیم اند; خاطراتی که در زمانش سبز بودند و خرم, اما اینک به جای اینکه کمرنگ شوند رنگ جاودانه گی به خود میگیرند,  در حال تیره شدن اند و مثل خالکوبی روی قلبم سوزن میزنند.  آری ‘ امروز’ پاییز است! داستان پاییز به من گفت که او هم حال و هوای بهاری داشته ولی سوژه ی داستان فرهاد اورا مبدل کرد به پاییز امروز! فهمیدم او بی روح نیست و انگار نقش ایفا میکند اما دیگر نای خودنمایی ندارد مانند بعضی هایمان.

خب, بهتر از هرجای دیگر لب پنجره وجودت را درک میکند; آنجایی که نگاه ثابتش عبور و مرور مهمان های همیشگی را همواره میبیند, او خوب میفهمد که پاییز من پاییز همه نیست;  پاییز من درختی ندارد که برگ بتکاند, پاییز من علامت بی صدا بودن گوشی دارد و خش خشی در او نیست. پاییز من کهنه دیوار های خاطره اند, سردی نگاه های امروز اند نه زیبایی نهفته در چشمان دیروز,  پاییز من فصلی با سه ماه نیست فصلیست با سه غم;  نبودنت, نبودنت و بودنت بدون بودن من!

ای وای بر من که پاییز شناس شدم; راستش هنوز هم درست نشناختمت ولی عجب فضایی داری! آدم ها فکر فراموشی به سرشان میزند. باید اکنون تکه کاغذی که در گوشه یی از قلب افتاده بود روخوانی شود;

لحظه یی چشم دوختی و کنون حال,  فنایی شده است    

  آری آنگونه یافتیم, باز آی خطایی شده است

پاییز! شرمنده اما حس خوبی در وجودت نیست; یک معذرت خواهی قرضدارم باش!

 

 


نظر شما چیست؟