تکیه‌گاهم، برای تو نوشتم!

تکیه‌گاهم، برای تو نوشتم!

طاهره حسینی، دانش آموز صنف نهم ب

۲۲ حمل ۱۳۹۵

499 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

بازهم از ابتدای همان جاده و از آخر گل‌های قالین و یا ستاره های دنباله دار برای تو مینویسم؛

از تو مینویسم، از تو که از فراز قله خورشید و از پس کوهستان نامهربانیها سر به فلک کشیده  و بر من لبخند زدی.

آسمان آبی است و صاف، زمین میگذرد، زمینی که سرشار از خیر و شر، عشق و نفرت است.

اما؛ من در این سیاهیها در میان ظلم زمین تو را با خود دارم، فقط تو تنهاییام را پر میکنی و بغضم را میشکنی و صدا را از گلویم خارج میکنی، تو چه عاشقانه دخترت را دوست و او را میپرستی! چه خوب تفسیر میکنی دختر را برایم…. یعنی خودم.

تو دلیلی برای ادامه زندگی‌ام می شوی،  من دوباره خیالات و رؤیاهایم را نقاشی می‌کنم، لبخند تو را چه عاشقانه به آدمها معنا میکنم! و من محو تماشای تو میمانم، تو لحظه را برایم تفسیر میکنی و تو تفسیر بودنم میشوی.

من با قلب کوچک و دل کوچک تر از مهربانی تو، تو را میستایم  و برای اینکه همیشه دستان کوه مانندت در تنهاییها و بی کسیهایم با من باشد خدا را به نگهبانی تو صدا میزنم…

من، ما، فامیل و دنیایم با تو تکمیل میشود و در خاطراتم برای همیشه روشنتر از خورشید میشوی، من مهربانی و امید را امیدوارانه از تو آموختم.

پدر! امروز مینویسم تا برایت ثابت کنم که تو یگانه دلیلی برای خودشدنم هستی، من تو را دوست دارم و  مدیون همه زحمات و مهربانیهای تو هستم و امیدوارم که گلی کوچکت را درک کرده باشی، تو برای من ارزشِ والاتر از خودم را داری، لبخند و رضایت تو امیدبخش در تمام کارهایم است.

ای مهربانم، ای دلسوزم و ای پدر، قهرمان زندگیام. به خودم باور دارم مهربانم، در هر کجا باشی سلامت، سبز و موفق باشی، فرشته مهربانیهایم.

به رسم سپاس‌گزاری از تو، پدر خوبم.


نظر شما چیست؟