معلم؛ آغازگر پرسش

معلم؛ آغازگر پرسش

غلام‌حسین رامش

۱۸ میزان ۱۳۹۸

61 بار


این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on Facebook0Share on Google+0Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn0Print this page

ارسطو آن فیلسوف یونان باستان معروف به «معلم اول» گفته بود: «افتخار کسانی که به کودکان تعلیم می دهند، بیش از کسانی است که آنها را به وجود می آورند». در پس همین کوتاهه مساله‌ی مهم مفروض می‌شود و آن این‌که انسان دو تولد دارد: یکی تولد جسمی که زحمت رشد آن به پدر و مادر بر می‌گردد و دیگری تولد فکری و تربیتی که محصولِ کار معلم است. از آنجای که جنبه‌ی جان و تفکر به مراتب مهم‌تر از جنبه‌ی تن و جسامت است، بنا به حرف ارسطو جایگاه معلم در راس جامعه قرار می‌گیرد. معلم نقش بالاتر از پدر و مادر در تربیت اعضای یک جامعه دارد. اما وقتی از صدر تیوری به ذیل واقعیت می‌آییم، مطلق معلم نمی‌تواند، چنین باشد؛ بنابرین می‌شود معلمان را به دو دسته «خوب» و «بد» تقسیم کرد و نقش آن‌‌ها را برای ساخت فردای جامعه بهتر سنجید. در بسیاری منابع از معلم خوب، ویژگی‌های زیادی را برشمرده‌اند و از این طریق معیار داده است؛ ویژگی‌هایی چون آگاهی، تفکر، خلاقیت، بردباری، شناخت از وضعیت فرهنگی جامعه، قدرت بیان، آراستگی، علاقه به تدریس و داشتنِ روحیه‌ی هم‌کاری با دانش‌آموز را از خصوصیات یک معلم خوب حساب کرده اند. به پندار من اما یک معلم خوب، یک «امانت‌دارِ»خوب است. امانتِ روی دستان معلم انسان است. «معلم خوب» از این امانت تا پای جان نگهداری می‌کند. از این‌که امانت انسانی، آن‌هم کودک -که انسانی نابالغ و منعطف است- به دست معلم سپرده می‌شود، نیاز به نگهداری، مراقبت و مهارتی بیشتر دارد. از سویی هم خانواده وقتی فرزند خود را روی دست معلم قرار می‌دهد، در واقع بهایی را متقبل شده است. یک معلم متعهد و خوب، در مقابل این بها احساس تعهد و مسئولیت می‌کند و تلاش به خرچ می‌دهد تا مطابق به معیار از این امانت، محافظت کند. معلمی که به تمام معنی درک کند که یک امانت‌دار است آن‌وقت برایش هدف تعیین می‌کند، برنامه می‌سنجد، سنجیده سخن می‌گوید، سنجیده درس می‌دهد، نو آوری به خرچ می‌دهد، ظرفیت خودش را بالا می‌برد تا آن امانت را به بهترین شکلش تحویل جامعه و خانواده دهد. معلمی که بداند یک امانت‌دار است، مساعی به خرچ خواهد داد که دانش‌آموز را از جهل و نادانی، از ظلمت و تاریکی به سوی دانایی و روشنایی هدایت کند. در این فرایند، معلم الگوی دانش‌آموز است؛ آنچه که در شخصیت معلم جلوه می‌کند، در وجود شاگردان نیز جلوه‌گر می‌شود؛ از همین‌رو در پروسه تدریس رفتار و کردار معلم برای دانش‌آموز از اهمیت خاصی برخوردار است.

یک معلم امانت‌دار در جنب رسالت خود می‌داند که به عنوان یک معلم قرار نیست آخر تفکر و نقطه‌ی پایان پرسش باشد، بل‌که قرار است آغاز تفکر باشد؛ ازین‌رو اِقناع، خوش‌نام‌ترین خیانتی است که ممکن توسط یک معلم به دانش‌آموز صورت بگیرد. معلمی که نتواند دانش‌آموز را در چارسوی گمراهی قرار دهد، امانت‌دار خوبی نیست، اصلاً معلم نیست، مُبلغ است. معلم قرار نیست پاسخ تهیه کند، قرار است دانش‌آموز را به پرسش در آورد.

معلم‌ اگر احساس کند که در مقابل امانتی که روی دستانش قرار گرفته، مسوول است آن‌ وقت در صنف به دانش‌آموز چیزی را درس میدهد که دانش‌آموز به سادگی آن را یاد گرفته و وقتی که از صنف خارج می‌شود دانش‌آموز با خود احساس غرور، رضایت و احساس ساده بودنِ درس می‌کند. رویای یک معلم تحویل امانت است، امانتی که می‌تواند نویدی برای جامعه‌ی متخصص و متعهد باشند.

نتیجه اینکه نقش معلم در ساختمان تفکر و معنویتِ جامعه انسانی به مراتب برجسته‌تر از نقش والدین در پیدایی و رشد یک انسان است. معلم باید خطِ وظیفه اش را از تبلیغ جدا کند. او نباید به دنبال القای ایدئولوژی به شاگردانش باشد. او باید بکوشد که؛ اولاً خود نمونه‌ای اندیشه واقع شود و دوماً که دانش‌آموزان را متفکر بار بیاورد، نه مقلد.


نظر شما چیست؟