من حق دارم انتخاب كنم
زينب حيدري، صنف دوازدهم
احساس مسوليت داشتن، مستقل بودن و حق انتخاب داشتن در زندگي خواست هر جوان است و براي من هم به عنوان يك جوان و يك دختر همين كه توانستم براي اولين بار در تعيين سرنوشت خود و جامعهي خود سهيم باشم، احساس خوشايندي داشت.
سن من چيزي نزديك بيست سال است. من بار اول نيز كارت گرفتم و رأي دادم. وقتي رفتم كارت بگيرم، مأمور ثبت نام بهانه گرفت كه سنم خورد است و كارت نميدهم. آنقدر اصرار كردم و دليل آوردم كه بالاخره دلش به رحم آمد و كارت داد. در تمام كمپاينهاي انتخاباتي شركت كردم و هيجان نشان دادم. براي من يك جشن بود و يك شادماني. اما نميدانستم كه رأي چيست و تأثير آن بر زندگي سياسيام چه خواهد بود. وقتي نتيجهي انتخابات معلوم شد، و پس از آن با گذشت هر روز و هر سال، وقتي ميديدم كه كسي از آن بالا تصميم ميگيرد و اين تصميم حتي خصوصيترين بخشهاي زندگي ما را نيز مورد نفوذ قرار ميدهد، پي بردم كه انتخاب من، انتخاب مهمي است.
امسال وقتي غايلهي «قانون احوال شخصيهي اهل تشيع» پيش آمد، با اهميت تصميمگيريهاي سياسي بيشتر آشنا شدم. ديدم كسي را كه ما با انتخاب خود به عاليترين مرجعيت تصميمگيري سياسي كشور ميفرستيم، ميتواند قانون را توشيح كند و ميتواند در مورد سرنوشت و روابط و رفتارهاي ما تصميم بگيرد. اين دريافتها در مجموع اهميت رأي را براي من بيشتر از پيش آشكار ساخت.
اما اين بار ميخواهم متفاوتتر از بار اول رأي دهم: كمي آگاهتر و جديتر و حساستر. ميدانم كه رأي من يك رأي است و در تنهايي خود چندان تاثيري ندارد. اما حداقل خودم وجود و حضور سياسي خودم را ثابت ميكنم. خواست خود را بيان ميكنم. هميشه وقتي به رأي خود ميانديشم ياد گفتهي كسي ميافتم كه به من گفته بود «تو چيزي را در دست داري كه خيليها در گذشته در حسرتش سوختند و مردند و خون دادند تا امروز تو آن را به دست آوردي.»
با اين پيام، ضميرم بيدارتر ميشود و حس ميكنم انتخابم مسئوليتي بيشتر را به همراه ميآورد. يعني اگر در مقابل هيچ كس و هيچ چيز، حتي در مقابل خونهاي ريخته شده جوابگو نباشم، در قبال خودم و احساسم مسئول هستم و به خاطر رسيدن به خود و خواستهي خود نه تنها در انتخابات بلكه در هر كار ديگري كه انجام ميدهم، مسئولانه تر عمل كنم. حس ميكنم كه پيام بزرگ انتخابات، همراه با حوادثي كه روي داده و يا قرار است روي بدهد، شايد اين باشد كه ساختن خود و محاسبهكردن با خود، در قدم اول مسئوليت بزرگي براي هر فرد جامعهي من است، خصوصاً خود من.
فكر ميكنم اگر هر كسي براي ساختن خود آستين بالا بزند، هم براي خود و هم براي جامعهي خود بزرگترين خدمت را كرده است. حالا انتخابات مهمترين آزمون براي سنجش كار بزرگ ماست. شايد انتخابات امسال انتخابات دقيق و شفاف نباشد و شايد هم مطابق خواست من نباشد. اما باز هم ارزش بزرگي است. حداقل درگيريها و خونريزيهايي كه در گذشته بود حالا نيست. شايد كسي را كه من ميخواهم اصلاً نباشد، اما يقيناً در دورههاي بعد انتخابات بهتر و شفافتري خواهيم داشت.
هميشه آرزو داشته ام تا به من و همسالان من فرصت آن داده شود كه زندگي و دنياي خويش را از ديد خود معنا كنيم. ولو درست يا اشتباه باشد، اما بايد دنيا را از نگاه خود درك كنيم، نه از ديد گذشتگان خود. گذشتگان هر چه كردند، براي خود شان و مطابق نيازهاي زمان خود شان بود. ما نسل ديگر هستيم و درك و نيازهاي متفاوت داريم. انتخابات براي من ميگويد كه ارزش انساني خود را مطابق درك و شرايط خاص خود تعيين كنم.
من انتخابات را فرصتي ميمون و تاريخي ميدانم. اعضاي خانوادهام همه روزه از من ميپرسند كه به چه كسي رأي دهيم؟ و من در جواب شان ميگويم به هر كسي كه فكر ميكنيد بهتر از ديگران است و كارهاي زيادي را براي افغانستان انجام خواهد داد. ميپرسند اين شخص را چگونه بشناسيم؟ ميگويم: به سخنان شان گوش كنيد، در مورد شخصيت شان معلومات پيدا كنيد، گذشتهي سياسي شان را ببينيد. مهمتر از همه ببينيد كه دوستان و همراهان شان كيها هستند. كساني كه همراهان بد داشته باشند، نشان ميدهند كه خود شان قابل اعتماد نيستند.
گويي اعضاي خانوادهام از اين حرفم به اقناع ميرسند. خاموش ميشوند. اما ميدانم كه شب قبل از انتخابات باز هم از من ميپرسند به كي رأي دهيم؟ ... اما شايد حتي آن شب هم براي شان نگويم به كي رأي دهند. ميخواهم انتخاب شان، حق شان باشد. ميخواهم اين ظلم را در حق شان نكنم كه به جاي آنان تصميم بگيرم و انتخاب خود را به خورد آنان بدهم. البته هر شب وقتي در تلويزيون يا راديو حرفي زده ميشود با خانوادهام در مورد آن گفتوگو ميكنم. شايد اين حق را داشته باشم كه حرف بهتر خود را براي آنان نيز انتقال دهم.
حرف من در انتخابات، استفاده از حق «انتخاب» است، چه براي خودم و چه براي هر كسي ديگر.