نامهاي از برچي 3
نسرين رحيمي (با همكاري نجيب الله سروش)
سلام نارنجي جان!
متأسفانه خيلي دير است كه نتوانسته ايم براي هم نامه بنويسيم. حتماً حرفهاي زيادي براي گفتن داريم. از من كه همين طور است، از شما را نميدانم. بدبختانه در اين مدت مصروفيتهاي من آنقدر زياد بود كه حتا فرصت سرخاراندن را هم نداشتم.
شما خود ميدانيد كه در اين مدت، كار و بار انتخابات خيلي گرم و داغ بود. آقاي سالم كه قبلاً نمايندهي محل ما بود، حالا خود را براي رياست جمهوري آيندهي كشور كانديد كرده است. نميدانم از بخت بد من بود يا خوش، كه وي مرا به خاطر سواد اندكي كه دارم، رييس ستاد انتخاباتي خود برگزيد. هر چند در اول برايش اصرار كردم كه آقا من وقت ندارم. من بايد درس، بخوانم و مكتب بروم و به كارهاي خود برسم، اما قبول نكرد كه نكرد. ناچار من هم به خاطر حق همسايهداري هم كه شده، پيشنهادش را قبول كردم. حالا شب و روز مصروف پذيرايي از مهمانانش هستم. آخ، نميداني كه مردم در اين روزها چه بخور بيايي دارند! سه ماه ميشود مكتب هم نرفته ام. پدرم با آقاي مدير صحبت كرده و برايم رخصتي گرفته. آقاي مدير هم كه اميدوار است گروه ما در انتخابات برنده شود، با خوشي پيشنهاد پدرم را پذيرفته و براي من رخصتي شش ماهه داده است.
نميدانم در مورد آقاي كريم بچهي خليفه حسن نانوا، چه چيزي در يادت مانده. در نامههاي قبلي چيزهايي در موردش گفته بودم. به هر حال، او خود را براي شوراي ولايتي كانديد كرده است. فكر نكن كه او واقعاً دل به چوكي شوراي ولايتي بسته است، او ميخواهد از اين راه به مجلس سنا برسد و عنوان ريش سفيد و بزرگ منطقه را كمايي كند؛ وگر نه در اين ملكي كه ما داريم، مردم از وكيل شوراي ولايتي كرده، از چوكيدار بيچارهي لب بازار در هنگام شب، بيشتر حساب ميبرند. بيچاره آقاي كريم در اين مدت خيلي خون دل خورد و خيلي پول مصرف كرد.
آقاي كريم با آقاي سالم هر دو تصميم گرفته اند در جريان مبارزات باهم كار كنند و كمپاين مشترك داشته باشند. ما تا كنون صدها محفل بزرگ و كوچك در خانه يا هوتل برگزار كرده و به هزاران شخص را نان داده ايم. حتا براي بعضيها كه به نظر ميرسيدند نقش مهمتري در انتخابات ميتوانند داشته باشند، مجبور شديم هزارها دالر پول نيز بدهيم. واقعاً خيلي دلم براي آقاي سالم و آقاي كريم ميسوزد. آخر يك انتخابات و اين همه خون دل خوردن!!! اصلاً دل آدم از كانديد شدن و رييس جمهور شدن سياه ميشود.
شايد تعجب كرده باشي كه آقاي كريم با آنكه اصلاً درس نخوانده، چطور توانسته خود را كانديد كند. اما نميدانم در جريان هستي يا نه كه كمسيون انتخابات افغانستان معيار كانديد شدن را خوشبختانه خيلي آسان تعيين كرده است. دليلش هم اين طور به نظر ميرسد كه چون جنگهاي چند ساله مردم ما را سرخورده و نااميد ساخته و همه از حال و هواي انتخابات و تعيين رييس جمهور باز مانده بودند، حالا نياز به اين است كه براي آنها از نو روحيه داده شده و در فعاليتهاي اجتماعي سهيم شوند. در معيار كمسيون برگزاري انتخابات افغانستان درس و تحصيل اصلاً معيار شده نميتواند؛ اگر چنين ميبود، آيا يكي از اين همه رييس و وكيل و وزيري كه ما تا كنون داشته ايم، حق و صلاحيت كانديد شدن را داشتند؟ مسلماً كه نه. حالا شرايط طوري است كه فقط افراد خود جرأت كنند و پا در ميدان بگذارند، آن وقت به هزاران تماشاچي و تشويقگر و كمك كننده در گوشه و كنار ميدان و خارج از آن پيدا شده و دست آنها را گرفته و ميليونها دالر برايش پول خواهد داد.
به هر حال، بگذريم. خوشبختانه آقاي سالم و آقاي كريم ما، هر دو، جرأت كافي براي كار دارند. سوابق شان به همه معلوم است كه از كجا به كجا رسيدند. در كنار اينها، ولو آقاي كريم ما مكتب نرفته و درس نخوانده باشد، اما در بدل پدرش ماشاالله در كار نانوايي آنقدر برخورد نيك و شرافتمندانهاي با مردم و مراجعين داشته است، كه از صدها مكتب و مدرسه هم باارزشتر و موثرتر است. خود كريم نيز در روزهاي كارش در نانوايي، با آدمهاي زياد آشنا شده و خيلي كسان را ميشناسد. حالا او واقعاً يك شخصيت محبوب اجتماعي است و مردم محل ما نيز همه وعده داده اند كه به خاطر گل روي خليفه حسن هم كه شده به او رأي ميدهيم. حتا اگر مردم رأي هم ندهند يا كم رأي بدهند، باز هم زياد مهم نيست. چون در كشورهايي مانند افغانستان تنها رأي مردم نيست كه سرنوشت انتخابات را معلوم ميكند؛ پول، قدرت، كلاهگذاري، چالاكي، تقلب و خيلي هنرهاي ديگر كه آقاي سالم و آقاي كريم دارند، نيز معيارهايي براي برنده شدن در انتخابات اند. حالا كه يك بخش آرا معلوم شده، نشان ميدهد كه آقاي سالم و آقاي كريم نتيجهي خوبي در انتخابات به دست آورده اند.
نارنجي جان!
من يكي كه اعتراف ميكنم كه آقاي سالم واقعاً يك نابغه است. من پيش از اين اصلاً باور نميكردم كه او بتواند در انتخابات برنده شود و يا اينقدر شخص دورانديش و واقعنگر باشد. اما وقتي معاونين و ديگر اعضاي كابينه اش را معرفي كرد، همه در حيرت فرو رفتند. اعضاي كابينهي او به شكل خيلي كارشناسانهاي انتخاب شده اند. من فكر ميكنم او وحدت ملي را به نحو احسن در انتخابش در نظر گرفته است. بگذار برخي از آنان را برايت معرفي كنم تا تو نيز قضاوت كني: معاون اول وي غلام حضرت كاكايي از قلعهي شاده است. تو هم حتماً او را ميشناسي. همان كه تا چند ماه پيش يك حمام عصري در چوك سركاريز داشت. چون حمام از جمله مكانهايي است كه هر روز مراجعين بيشماري از تيپها و گروههاي مختلف در آنجا ميآيند، به همين خاطر همه با آقاي حضرت آشنا هستند و اخلاق و شخصيت او را به خوبي ميشناسند. من يقين دارم كه آقاي حضرت به خوبي از مردم قلعهي شاده نمايندگي كرده و تمثيلگر خوب وحدت ملي در كشور ما شده ميتواند. معاون دوم او كربلايي چمن از چهارقلعهي وزيرآباد است. او هم ماشاالله دست كم از آقاي حضرت ندارد. نام خدا زباني دارد، كه در جايي كه او نشسته باشد، احد من الناس جرأت ندارد، لب تر كند. ناگفته نماند كه معرفي وي از جانب من صورت گرفته است. خوب، آدم نبايد نمك نشناس باشد. وقتي با كسي دست دوستي داد، بايد صادقانه عمل كند.
به همين ترتيب آدمهاي خيلي شريف را در پُستهاي ديگر در نظر گرفته اند: خليفه حسن نانوا هم به خاطر خودش و هم به خاطر آقاي كريم به حيث وزير داخله، خليفه حسين بقال، رفيق صميمي دوران خوردي آقاي سالم به حيث وزير خارجه. و جالبتر از همه رضاي قصاب به حيث وزير دفاع پيشنهاد شده اند. خيلي جالب نيست؟!
يكي ديگر از طرحهاي جالب آقاي سالم پيشنهاد صدها وزير مشاور براي هر وزارت و رياست است. اين مشاوران ميتوانند از رهبران جهادي، بزرگان قوم، يا ريش سفيدان منطقه باشند، و يا هم از دوستان و همكاران خارجي. شما ميدانيد كه دولت افغانستان هنوز نوپا است و تا كنون آن ظرفيت لازم را پيدا نكرده كه بتواند براي تمام افراد پُستهاي مشخص اعطا كند، به همين خاطر پست مشاورت بهترين پُستي است كه ميتواند رضايت همه را جلب كند. خوبي اين پُست هم در اين است كه حد و اندازه ندارد، به هر اندازه كه خواسته باشي، ميتواني افراد استخدام كني. در كنار آن، با اين كار دو هدف ديگر نيز دنبال شده ميتواند: يكي اعتماد و رضايت آدمها را جلب كرده ايم و ديگر اگر كدام وقت فرصت داشتند و چيزي در ذهن شان خطور كرد، از مشورههاي شان استفاده كنيم. (حرف بين خود ما باشد، مصرفش هم كه از جيب خارجيها ميرود.)
متأسفانه امروز نيز خيلي كار دارم و نميتوانم تمام مسايل را با جزئيات برايت بنويسم. چون قرار است جمعي از دوستان كمسيون انتخابات و آناني كه مسووليت شمارش مجدد آرا را دارند مهمان آقاي سالم باشند.
اوه، نارنجي جان! يادم رفت كه از روز انتخابات برايت بگويم. آن از همه بامزهتر است. دريغم آمد، آن را نگفته و بروم. امسال تعداد زياد افراد محلهي ما به همكاري آقاي سالم و آقاي كريم توانسته بودند چندين كارت رأي بگيرند. يك تعداد ديگر كارت در روزهاي نزديك انتخابات توسط آقاي سالم و آقاي كريم خريداري شده بودند. خوشبختانه دوستاني كه مسووليت ادارهي پروسهي رأي دهيرا در اين محله داشتند از آشناها بودند. اين خيلي براي مردم محل ما كمك كرد تا بتوانند از تمام كارتهاي خود منصفانه استفاده كنند. در كنار آن مسوولين برگزاري انتخابات نيز تركيب رنگ را به درستي نميدانستند. به همين خاطر رنگي را كه در ناخن ميزدند، به آساني پاك ميشد و مردم از اين جهت نيز در استفاده از كارتهاي رأيدهي خود مشكل نداشتند. من خودم شش بار رأي دادم. خوب البته ميخواستم بيشتر هم رأي بدهم، اما جمعي از اين بيانصافها، به محضي كه حضور مردم را كم ديده بودند، وارخطا شده و تمام برگههاي رأي را پر كرده و در صندوقها انداخته بودند. حالا معلوم نشد كي، براي كي ورق پر كرده است، مهم اين بوده كه صندوقها خالي نمانند و مشروعيت انتخابات و دولت آينده در نزد خود مردم و جهانيان ضربه نخورد. تو كه ميداني كه اين روزنامهنگاران و جامعهي مطبوعاتي چقدر فضول اند. فردا داد و فرياد را در تمام جهان بلند ميكنند كه در انتخابات افغانستان كسي شركت نكرد و صندوقها خالي به مركز برگشتند؛ بناءً انتخابات مشروعيت ندارد. اينها نكات خيلي ظريف اند و آدم بايد هميشه آنها را در نظر داشته باشد. به هر حال، وقتي گروه ما در آخرين ساعات ختم رأيدهي خواستند از ورقهاي باقي مانده استفاده كنند، در جواب گفتند برگهها تمام شده و ديگر نمانده است. خوب اگرچند اين واضح بود كه رأي آقاي سالم كم نيست، اما از باب احتياط ميخواستيم بيشتر در جريان باشيم. خوب، چكنيم كه ناجوانا از ما كرده زرنگتر بودند و زودتر عمل كردند. باز هم زياد جاي نگراني نيست؛ چون دوستاني كه در شمارش مجدد آرا نقش دارند، وعده كرده اند كه در هنگام شمارش مجدد آرا، نيكوييها و سخاوتهاي آقاي سالم را از ياد نبرند و وي را به عنوان يك شخص وطنپرست و مردمدوست هميشه به خاطر داشته باشند. با اين حساب ميتوان حدس زد كه اگر خدا بخواهد، آقاي سالم رييس جمهور آيندهي ما است.
عزيزم نارنجي جان! نميدانم در اين دوران تو چه كارها كرده اي. برايم حتماً نامه بنويس و از كارهايي كه انجام داده اي قصه كن. مخصوصاً در مورد انتخابات حتماً بنويس. فكر ميكنم انتخاباتي با اين همه ويژگيها در تاريخ بشر سابقه نداشته است. به خصوص كه شما يك قدم از ما به مركز شهر نزديكتر هستيد. حتماً انتخابات آنجا خيلي جالبتر از اينجا بوده است.
خوب نارنجي جان! حالا من بايد بروم، چون هر دقيقه ممكن مهمانان آقاي سالم برسند.
به اميد اين اينكه زودتر برايم نامه بنويسي!
دوست تو نازنين از برچي.